حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
603
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
يخ نگرفته و در كوچهها هنگام عبور ، گرد و خاك مىشود . گاهگاهى در پارك ، حضور حضرت اشرف اتابك اعظم مىروم . اتفاقا چند روز بود مشرف نشده بودم . پريروز كه پارك شرفياب شدم ، خيلى اظهار لطف فرموده و بهطور گله فرمودند ، چرا كه آنقدر كم ملاقات شدهايد . جوابى كه مقتضى بود عرض كردم . چون سفير روس وقت خواسته بود و آمد ، فرمودند كه ، صبر كنيد بعد از رفتن سفير ، شما را كاملا ملاقات كنم . اتفاقا براى افطار جنابان سردار اكرم و حاج مشير لشكر و نور چشمان سعد الملك و مجير السلطنه را دعوت كرده بودم و وقت هم گذشته بود ، نماندم و به منزل آمدم . با اين حالت ، وقتى رسيدم كه حضرات افطار كرده بودند و تا ساعت چهار و نيم هم بودند . جاى شما خالى بود كه صحبت سفر كردهء فرنگ و آن ديگر كه نرفته مستفرنگ است ، گوش بدهيد و از قيل و قال آنها بخنديد . واقعا كه تماشا داشت ، مذاكراتشان و رد و قبول عقايدشان هنگامه بود . بارى ، شب خوبى گذشت . به حمد الله تعالى اهل بيت من كه همهء خانواده باشند ، صحيح و سالماند و از هيچ جهت نگرانى ندارد . پيوست اول الان كه مشغول تحريرات شما بودم ، نوشتجات چهارم رمضان از عباسى رسيد . در باب عمل اسكله من نمىدانستم جزء ماليات شده است ؛ خيال كردم چون وضعها مغشوش و هرج و مرج است ، من به اشتباه حكمى صادر نكنم . و الا ماليات را خودم به آنجا بسته بودم و خودم جمع كرده بودم . ولى ، در عمل گمرك ، نمىدانم چطور شده است كه جزء ولايت كردهاند . حالا هم تصديق تجار برسد ، اقدام مىشود . در باب حالت شاه و تركها نسبت به خودم ، شما مىدانيد همهء اينها ملاحظهء پورزال است و محبت او از جمله ممتنعات ؛ در اين صورت ، سعى حاصلى ندارد . هر آن وظيفهاى كه بيش از وجود تمنا داشت و هر آنچه در طلبش سعى مىرود ، باد است . سهام الملك چندين سال در تهران با صدارتهاى مختلف دويد ، حاكم گلپايگان و نايب الحكومه در كمال مأيوسى به خراسان رفت . تفصيل جهاز را خودتان مطلع هستيد « 58 » . حاجى معين هم مىداند . گويا پانصد
--> ( 58 ) - در سفر دوم مظفر الدين شاه به فرنگ ( 1953 ميلادى ، برابر 1320 هجرى قمرى ) اتابك « نيمى به عذر خريد كشتى و نيمى براى طفره به آنورس مسافرت كرد » سعد الدوله « وزير ايران در بلژيك و مفخم الدوله در اطريش » همراه وى بودند . در اين سفر جمعى از درباريان نيز همراه بودند . مخبر السلطنه هدايت مىنويسد : « سعد الدوله به دستيارى گوترمان جواهرفروش قنسول ما در آنورس توطئه ديده بودند كه كشتى شكارىاى را متعلق به يكى از خوانين آلمان به ايران بفروشند . در اين حيص و بيص ، آن كشتى به بندر رسيد و زنبوركى در كرد به احترام اتابك . . . در « زليخا » كه اسم كشتى است نفسى تازه كرديم ، ما حضرى صرف شد ، 16 ژوئيه 1902 . اين كشتى سفرى به بندر بوشهر رفته بوده است . . . سعد الدوله مرقبات مىچيند كه كشتى را در سيصد و پنجاه هزار فرانك آب كند . . . روز -