حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
597
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
تتمه كه باقى مانده است ، به اصل و فرع طلب حاجى فرج دخالتى كند ، باز مبلغى مقروض او مىشوم . لعنت خداى به سفر آذربايجان كه حاصل عزت و اعتبار 70 ساله و سرمايه و هستى مرا بر باد داد . پيوست آقاى عراق عربى « 47 » چيزهاى غريب نوشته بود ؛ از جمله نوشته است كه ، شما نتوانستيد برادرزن مرا « 48 » از خودتان راضى نگه بداريد . اينها برادرزنش را نشناختند كه مارى است كه به هيچ زبانى افسون نمىشود . ديگر به شخص تو كه سالار هستى ، چه كار نكردى و چه باقى گذاشتى . آن قدرى كه از تو دلتنگ بود ، از من شكايت نكرده بود . برادرزن خان شوكت چيزها به خان شوكت از عقايد او نسبت به تو گفته بود كه عقل حيران است . از اينها كه بگذريم ، اينكه نوشته است دشمنى او را براى اولادمان باقى گذاشتيد . اين آقاى مطرود هنوز در خواب است و گمان كرده است كه بعد از اين ، برادرزنش در خاك ايران كسى خواهد بود كه اختيارى داشته باشد . به اين ترتيب ، كار ايران از دو سه سال ديگر اينطور است . هيهات ! هيهات ! اين عقل عقلاى اين ملت بدبخت است و اين خواب غفلت دولتى كه امروز صد و ده كرور قرض به مثل روس كسى داشته باشد و باز در اين سفر دو كرور ديگر قرض كرده باشد و ابدا ملتفت نباشد و تغيير وضع و خرج نداده باشد و سالى هم موافق تشخيص ميرزا حسين منگنه ، دو كرور و دويست هزار تومان كسر مأخذ بودجه داشته باشد . فلان آدم پادشاه خواهد شد و اولاد مرا داخل خدمات دولتى نخواهد كرد ؛ حال آنكه اگر اينطور هم بود ، علاء الدوله و امير نظام كه نسبت به اين شاه كارى باقى نگذاشتند ، - حتى فحش بلامنافحه مىگفت - حالا يك پسرش سرحددار عراقين و يكى وزير مختار برلن . و اگر عبد الله خان ، سفيه نبود و مثل امير بهادر مدعى نداشت ، او هم بىكار نمىماند . اين خيالات كج و سليقهء معوج است كه دوست « 47 » تو را دور از ديار كرده . و مطلب را مشير الدوله ملتفت است كه در كمال عجله ، پول جمع مىكند و ملك مىخرد و مىداند چه مىكند . و ما مشغول حالات نيش غولى هستيم . خوشم از يك مصرع شعرى كه سيد فصيح الزمان در مدح حضرت اتابك گفته بود آمده ؛ جميع مطالب در آن جمع است : « ناز شست پور زال ، كار رستم كرده » . از زمانى كه تشكيل سلطنت در روى زمين شده است ، هيچ وزيرى چنين تدبيرى نكرده و چنين اسبابى براى خود فراهم نياورد . خاك بر سر بيزمارك « 49 » و خواجه نظام الملك !
--> ( 47 ) - منظور فرمانفرما است كه در عراق عرب تبعيد بود و عزت الدوله دختر مظفر الدين شاه و خواهر محمد على ميرزا ، زن او بود . ( 48 ) - منظور محمد على ميرزا است . ( 49 ) - كذا . مقصود « بيسمارك » است .