حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
650
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
نداشت ، اما وزارت ماليه با اين حكايت كه دارد ، حرامتر از گوشت سگ مردار است . مسئلهء دوم ، عود به آذربايجان است . به ارواح پدرم ، هر وقت اين مطلب را به من مىنويسى ، خون در عروق من مىجوشد . اين ناكس « 114 » الان كه باز ابتداى كار عين الدوله و تجديد دوره است ، از بغض و عداوتى كه دارد سه دفعه تلگراف زده است كه طلب سعيد الملك بدبخت را از نظام السلطنهء ظالم كه دو كرور مداخل آذربايجان را خورده است بگيريد . با وجودى كه ماهى يك دفعه عريضه مىنويسيم و سالى دو سه دفعه دستخط خشك شدهء نجس او مىرسد ، نمىدانى به قوام دفتر چه حرفها زده است . از فضل خداوند و بركت اولياى او ، مقام سلطنت را به گور حيرت مىبرد . من هم از عمرم چيزى باقى نيست . شماها حالت عمارت بىاستقلال و جيرهخوارى دولت و خوارى او را به حول قوت خداوند خواهيد ديد . اين عقايد سخيفه را بخرج من ندهيد ؛ من اگر به زعم شما و معير الممالك و نوكرهاى شخص خودم و فرمانفرما ديوانهام ، به اتفاق شما عقلاى ايران ، نمرهء دوم عقلاى معاصر خودم بودهام و هستم و الحمد الله الى حال خداوند از خبط و خطايم حفظ كرده است . آنچه واقع شده ، تقدير آسمانى و ارادهء خداوندى بوده و خير است . كفايت و هنر شما اين بود كه اين همه اسباب را من به حاجى آقا على اكبر براى ميرزا يعقوب چيديم ، يك سال تمام زحمت كشيديم ؛ بعد از اينكه موقع نتيجه رسيد و كار مكاتبات در پستخانهها سخت شد ، بدبختها يك خواهش از من كردند كه نوشتجات كافى آنها را كه براى نتيجه نوشته بودند به توسط شما برسانم ؛ سه ماه تمام است كه به شما صحيح و سالم رسيد و در پنجم ماه رجب جناب حجة الاسلام ملا كاظم به جناب شيخ نوشته است كه ابدا آن نوشتجات به ما نرسيده است . خداوند تفضلى كرد كه اسباب غيبى مساعدت كرد ، ولى كارى را كه براى ميرزا يعقوب تهيه كرده بوديم ، نصيب تومانيانس شد . بارى ، زياده از اين هرچه بنويسم اسباب ملال است . بر پير مجرب نكته مگير . به ذات پاك خدا اگر سه ماه ديگر قرآن نفرستاده بودم و استعفا از تبريز نداده بودم ، مرا و ترا در بلواى عام آذربايجان پارچه پارچه مىداد بكنند . تو شعور نداشتى كه ملتفت باشى . ده دفعه التماس كردم كه يك روز به ميدان مشق تبريز بيايد و زحمت و خدمت تو را ببيند ؛ حتى انعام اهل نظام را تعهد كردم ؛ قبول نكرد و طفره زد . آن مساعدتهاى مزورانه براى مشتبه كردن به شاه و مردم بود . سه ماه بود در باطن دستخط مير آخورى به سالار نظام داده بود و در ظاهر به تو وعده مىكرد و عاقبت در عرض راه محض فريب دادن ما دستخط به تو داد . من در مرند فرمان امام جمعه حاجى ميرزا كريم را هم صادر كردم و هنوز در جعبه است ؛ نگذاشت بروز بدهم . خيال مىكنى كه حاجى ميرزا كريم را راضى كرده بودى كه ميان ما اصلاح بشود ؟ راست و صحيح است كه خود او حاجى ميرزا كريم را واداشته بود كه ميزان خيال ما را بدست بياورد . بارى حرف زياد است ؛
--> ( 114 ) - منظور محمد على ميرزا است .