حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
642
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
تا روز دوشنبه بيست و يكم ماه گذشته كه حضرت اتابك به شهر و پارك خودشان تشريف آورده ، ضمنا هم مىدانستند كه كار از دست رفته و بطور تعرض هم به شهر آمده بودند . خود من هم در پارك بودم كه در سر ميز ناهار « 103 » تشريف بردند و همان وقت جناب امين الحضرة هم وارد شد و از طرف اعليحضرت شهريارى احوالپرسى كرد كه ، شاه مىفرمايند ، كى به قيطريه خواهيد آمد . جواب فرمودند ، هم امروز عصر مىروم . پس از آنكه يك ساعتى به غروب مانده به قيطريه تشريف بردند ، همان شب سهشنبه ، جناب مشير الدوله را بندگان اعليحضرت احضار فرمودند كه ، برو خدمت اتابك و ابلاغ كن كه حتما يا شرايط و مطالب را قبول كنيد يا اينكه استعفا از كار بدهيد . مشير الدوله عرض مىكند كه ، هرگاه اجازه بفرمائيد ، يك طورى اين فرمايش را ابلاغ كنم كه اسباب الزام اجراى فقرات باشد ، به اين سختى گفته نشود . فرمايش مىشود كه ، خير ! البته همينطور كه گفتهام ابلاغ كنيد . شبانه مشير الدوله به قيطريه مىرود و تفصيل را عرض مىكند . جواب مىفرمايند ، قبول اين مطالب از من پيشرفت نمىكند . جناب مشير الدوله عرض مىكند كه ، حالا ديگر شب است و شرفيابى گذشته ؛ بهتر اين است كه امشب را هم كاملا تفكر بفرماييد ، جواب باشد فردا صبح . روز سهشنبه بيست و سوم ، قبل از آنكه مشير الدوله به قيطريه برود ، بندگان اعليحضرت او را احضار مىكند و فرمايش مىشود كه چه شد . تفصيل را كه حضرت اتابك قبول نكردند ، عرض مىكند . فرمايش مىشود كه ، همين حالا برو ، و هرگاه واقعا قبول نمىكند ، استعفا بنويسد . مشير الدوله به قيطريه مىآيد . حضرت اتابك هم مراتب را استخاره فرموده بودند . اين آيه و سوره آمده است : سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى « 104 » [ الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ] « 105 » به حكم استخاره و اعتقادات خودشان استعفا را مىنويسند . جناب وزير از بردن استعفا امتناع كردند . مؤتمن حضور پيشخدمت استعفا . را گرفته به حضور مىبرند و قبول استعفا كه دستخط شده بود مىآورند . حضرت اتابك هم در ضمن استعفا ، دو فقره استدعا كرده بودند كه هردو قبول شدن مرخصى رفتن به مكه معظمه و همراه بردن مخبر السلطنه پسر سوم مرحوم مخبر الدوله . بارى ، تا روز يكشنبه بيست و هشت را هم در قيطريه تشريف داشتند ، عصر آن روز به شهر تشريف آوردند و در پارك و خانهء شهر تشريف داشتند . روز سهشنبه سىام « 106 » هم براى مرخصى در سرخه حصار به خاك پاى مبارك مشرف شده ، از آنجا يك سر به باغ وكيل السلطنه كه واقع است در بيرون شهر نزديك به باغ شاه تشريف آوردند .
--> ( 103 ) - در اصل : نهار . ( 104 ) - قرآن مجيد . سورهء الاسراء ، آيهء اول . ( 105 ) - پاك و منزه است خدائى كه ( در مبارك ) شبى بندهء خود ( محمد ) را از مسجد حرام ( مكه معظمه ) به مسجد اقصائى كه پيرامونش را ( بقدوم خاصان خود ) مبارك و پرنعمت ساخت ، سير داد تا آيات ( و اسرار غيب ) خود را به او بنمايد ، كه خدا به حقيقت شنوا و ( بامور غيب و شهود ) عالم بيناست . ( 106 ) - در اصل : بيست و نه .