حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
412
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
دو سه فقره سندهاى پارساله نشود . پيوست دوم شرحى در باب شكايتها و استشهاد اهل دزفول از سوء سلوك حاجى « 66 » نوشته بوديد . مردم روزگار هماناند كه از وجود مبارك على ابن ابو طالب ( ع ) راضى نبودند . هرچه عجز كرد كه راضى به حكمين نشويد ، قبول نكردند . بعد هرچه اصرار فرمودند كه ابو موسى اشعرى را تعيين نكنيد ، راضى نشدند . بعد كه آنها حكمين شدند ، اجماع كردند كه على كافر شد و قتلش واجب است . اين مردم دزفول هماناند كه ريسمان به پاى محمد على ميرزاى سرتيپ ، شش ماه قبل از ورود من بسته بودند و با آن قطر و قوا و داشتن يك فوج سرباز ، در كوچه و بازار مثل سگ مىكشيدند و يازده سنگر بسته بودند و مثل باران و تگرگ گلوله بهم مىباريدند كه بندگان اعليحضرت مىفرمودند ، بايد جميع امارات را گردن بزنى . حالا چه شده است كه در حكومت حاجى ، روز عاشورا ، دو هزار نفر سينه زن حيدرى و نعمتى در يك عمارت حاكم جمع مىشوند و قادر نيستند صداشان بلند شود و در تمام شش ماه يك پيالهء مس و يك دستمال از خانهء كسى سرقت نمىشود ؟ سهل است ، امور دزدى چهار پنج ساله از خانهء پسرهاى جناب شيخ بيرون مىآورند و به صاحبان پدر سوختهاش رد مىشود . وقتى رعيت حق شكايت از حاكم دارد كه بگويد ، فلان مبلغ از من جريمه گرفته است يا فلان مبلغ از بدهى ديوان من تعدى شده است يا ولايت بىنظم است و مردم آسوده نيستند ؛ و الله كه حكومت تلخ است . به مرگ خودت و به مرگ سعد الملك ، اگر شخص خودم در دزفول بودم ، مثل حاجى نمىتوانستم نه ولايت را منظم نگه بدارم و نه ماليات را وصول كنم . چنانكه در شوشتر كه خودم بودم ، قدغن كردم شب عاشورا و روز عاشورا به كلى دستهء سينه زن و نخل موقوف باشد و موقوف كردند ؛ و الا فسادى برپا مىشد . و حاجى به واسطهء تلخى حكم كرد كه باشد و به دار الحكومه نباشد . اين حرفها را وقتى مردم مىزنند ، بايد توى دهن آنها زد . بگو چه خبر شده است ؟ مصالح امور ايالت به تو ربطى ندارد . نمىخواهم خودستائى كنم . به جلال قوهء الهى وضع عاليه و نظم حاليهء عربستان ، در قوهء مخيله و متصورهء احدى نگذشته است . پيوست سوم به تحريك معز السلطنه و هرزگى ميرزا عبد الله خان « 67 » ، باز كار فلاحيه به اشكال
--> ( 66 ) - مقصود حاجى حسن خان فراشباشى نايب الحكومهء دزفول است . ( 67 ) - مقصود ميرزا عبد الله خان شيخ المشايخ فلاحيه است . جهت اطلاع بيشتر به خاطرات حسين قلى خان در باب نخستين اين مجموعه رجوع كنيد .