حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
403
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
و غصه مرا و كار مرا نخورى . در فكر كار خودت و سعد الملك باشى كه ، اول عمرتان است و انشاء الله بايد سالهاى سال در دنيا زندگى و دوندگى بكنيد . عقايد من غير از اعتقادات و سليقههاى مردم است . من در هركارى خداوند را حكم و ثالث قرار مىدهم . آنچه بر خود نمىپسندم از حاكم و محكوم و فقير و غنى ، بر احدى نمىپسندم . زبانها و دلها و دستهاى مردم را در پنجهء قدرت و مشيت خدا مىدانم . به جناب سعد الملك نوشتم ، نسخهء حكم ملبوس و چادر و بنائى را هريك جداگانه به مهر تلگرافخانه بگيرد و براى شما بفرستد . همين فقرات از براى كسى كه اندك هوسى داشته باشد ، اسباب حيرت و عبرت و تنبه است كه ملتفت باشد و بداند هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست . در مطالب دولتى به اين بزرگى كه در تهران و اصفهان و شيراز و بوشهر و در ميان جعبهء من پنج جا صورت اين احكام ضبط است ، تلگرافى را كه در كرهء ارض تمام ملل و مذاهب و دول ، علاوه بر سند امر معاش ، سند مذهبى دانستهاند ، در مورد من انكار و رد مىشود . بارى ، اين هم بستگى و ملالتى ندارد و ندارم . به حول و قوت و فضل و تأئيد خدا جلت قدرتهى اين هشت ماه را هم مىگذرانم . به قول شخص نجار ، خدا از سلطان محمود بزرگتر و قادرتر است . ميرزا على باز چند روز است از جانب حاجى ايلخانى و صمصام السلطنه تمسكات ماليات بختيارى را آورده است . صورت چهار محال را كه فرستاده بوديد ، مىدهم مىبرد . قرار دادم اگر تا غرهء محرم يك قسط از هذه السنه و يك قسط از باقى را در خط اصفهان به توسط ميرزا نصر الله براى شما نفرستد ، تلگرافا مأمور مخصوص بخواهم كه از خزانه به چهار محال براى وصول بقايا بفرستند . اميد است كه به قرارداد و وعده وفا كند . اگر در غرهء محرم نرسيد ، تلگرافا به من خبر دهيد . پيوست دوم اين صاحبان مستمرى كه هريك مىآيند واسطهء محترم بزرگى بهم مىرسانند و از شما مطالبه مىكنند ، خدا شاهد است كه جمعا سال كهنه مستمرى و مقررى سال نو را سلف مىفروشند و قبوضشان در دست مردم بيچاره است كه در سال كهنه پول دادهاند . حالا بايد من يك ولايتى را به خودم بدگو و دشمن و آزرده بكنم و چندين نفر مردم محترم در دست فراش باشند كه ، فلان سيد آمده است تهران و عجز و لابه كرده است كه مستمرى و وظيفهء پيشفروختهء خود را مجددا بگيرد . اگر هم قبول نكنم ، كسانى از من مىرنجند كه قدرت و استيلاى اضرار و آزار مرا دارند . خداوند ريشهء اين سادات نيزهباز عربستان را بيرون بياورد كه مرا خسته كردهاند . و الله بالله ، به ولايت جدشان ( ص ) سالى هزار و سيصد تومان كسر ميان آب را متحمل هستم و دو هزار تومان هم دستى به اين مردم مىدهم ، باز وفا به فقر و فاقه و توقع اينها نمىكند . نمىگويم مال پدر را مىدهم ، از تهران بار كردهام آوردهام دادهام ؛ فايده و حاصل حكومت است . ناچار محض رضاى