حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
389
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
كه حاصل انسانيت را به رفع حاجت و اقتضاى ضرورت قرار دادند . بارى مكرر به شما نوشتهام كه من آنقدر وسعت ندارم كه براى اتاقها و راه پله مثل ساير مردم بتوانم فرش و قالى تدارك كنم ؛ اندازهء هريك را بگيريد ، از اين فرش شوشترى بدهم ببافند . پيوست دوم محمد خان نامى با يك مهندس ينگى دنيائى آمده است اينجا ؛ تعليقهء سفارشى هم به اسم غير معلومى در دست دارد . ولى از سفارت اتازونى اسناد صريح بر مختار بودن خودش به دست او است كه قول و قبول و رد و قبول محمد خان ، همه از جانب سفارت است . در تعليقه نوشتهاند كه ، اين مهندس به هرجائى كه ميل دارد ، بايد برود و در هر نقطهاى كه بخواهد ، بايد چاه اتزين « 25 » بكند ؛ حكومتها بايد تقويت و همراهى بكنند . اين پسرك كه محمد خان است ، از آن فضولهاى دنيا است . مىگويد ، پسر ميرزا محمود خان مدير روزنامهء « فرهنگ » « 26 » هستم و سند تبعيت خارجه هم در دست دارد . سابق به عربستان آمده است ، از جانب حضرت و الا براى حاكم اينجا خلعت آورده است . بارى اين فرنگى را دستاويز كرده ، در ميان منزل مىنشاند و قدغن كرده است با احدى حرف نزند ، هيچجا نرود . مىگويد به حكم سفارت ، نوكر من است . به املاك داير و آباد مردم كه آب جارى و زراعت موجود دارد ، مىرسد و مىگويد ، بايد اينجا ايجاد چاه اتزين
--> ( 25 ) - كذا . منظور چاه آرتزين است . محمد حسن خان اعتماد السلطنه در المآثر و الآثار ، ذيل عنوان « ختم مقاولهء چاه آرتزين » مىنويسد : « . . . بندگان اعليحضرت صاحبقرانى درجات اين فيض بىپايان بممالك محروسهء ايران بر عهدهء حكيم فرزانه دكتر طرانس امريكى كه يكى از افتخارهاى دولت جمهورى اتازونى است مقرر فرمودهاند تا اسباب كارخانهء اين صناعت كبرى را از ينگى دنيا صادر سازد و به ايران وارد نمايد . قرارنامهء اين مقاله مقارن جمع و تأليف اين عجالة به امضاء قضا اقتضاء مزين گرديد . » ر . ك . اعتماد السلطنه ، محمد حسن خان . المآثر و الآثار . باب هشتم : 114 . ( 26 ) - كاوش منابع قاجارى در پى يافتن و معرفى « روزنامه فرهنگ » منتج به نتايج ذيل گشت : در آن عصر دو روزنامه بدين نام انتشار يافته است . يكى « روزنامه فرهنگ » در تهران و به مديريت و صاحب امتيازى اعتضاد العلماء - مرتضى الشريف ، تأسيس 1325 قمرى ؛ كه با توجه به تاريخ نگارشنامه از مقوله بحث ما خارج است ( فقط جهت مزيد اطلاع اشارت رفت ) . ديگرى « روزنامه فرهنگ » در اصفهان و به مديريت ميرزا تقى خان سرتيپ حكيمباشى ظل السلطان است . شمارهء اول آن در چهار صفحه بقطع بزرگ در مطبعهء سنگى ( دار الطباعهء دروازه دولت ) طبع و در تاريخ دوم جمادى الاول 1296 قمرى منتشر شده است . روزنامهء فرهنگ مدت ده سال در اصفهان بطور مرتب ، هفتهاى يك بار در روزهاى پنجشنبه ، طبع و نشر مىشده است . از آنجاى كه كاوش ما جز به يافتن اين دو روزنامه منتج نگشت ، تا يافتن اطلاعاتى دقيقتر در باب « روزنامهء فرهنگ » ، اين احتمال را مطرح مىكنيم كه شايد حسين قلى خان در باب « ميرزا محمود خان » مدير « روزنامهء فرهنگ » به خطا رفته است . آنچه اين حدس را قوتى اندك مىبخشد ، مأموريت محمد خان از جانب حضرت و الا است كه ظل السلطان باشد . به هرتقدير آنچه آمد ، حدسى بيش نيست و اثبات و ردش مستلزم كاوشى بيشتر .