حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

385

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

پيوست اول بنظرم مىآيد در كاغذهاى هفتهء قبل لغت « فظ » را « فض » با « ضاد » نوشته‌ام ؛ از آن فرزند عذر مىخواهم كه « فظ غليظ القلب » با « ظاى دسته‌دار » است . اما مهمترين معاذير اين است كه بنويسم ، پيرى است و هزار عيب . خداوند شما را هم به سن پيرى و حد كمال برساند كه داراى معايب مشهود نسيان و انحطاط قواى ظاهرى و باطنى بشويد . از حاجى مؤمن احوالپرسى و مهربانى بكنيد . روى او سفيد ؛ من از او خيلى راضى شدم كه زحمت مرا و اجزاى مرا در كار عربستان ضايع و اغماض نكرده است . كاغذى هم به او نوشته‌ام ، برسانيد . ميرزا يعقوب خان كرم احمد كاغذى نوشته بود و گله‌اى از بابت كتابچهء اوقاف و وظايف كرده بود . جوابى به او نوشتم ؛ ملاحظه كنيد و برسانيد . با وجودى كه از سادات و ملاهاى نيزه‌باز عربستان چيزى نمىتوان گرفت ، و مبالغ گزافى هم از من دستى مىگيرند ، ابدا خودم و اجزائى كه دارم دخالت در كار مستمريات و وظايف نمىكنيم . معهذا به گوش و مغز تهرانىها فرو نمىرود ؛ تصور مىكنند ما خودمان سالى مبلغى از هستى مردم در تهران مىگيريم ، البته حكومت و اجزاء هم همين حالت را دارند . به اين ملاحظه قرار دادم يك چيزى كه معادل 40 تومان باشد ، به اسم اصلان براى پسر خالهء آقاى احمد خان بفرستيم . نمىدانم اين ميرزا حسين خان كيست و كدام است . از قرينه بايد پسر ظاهر خان برادرزادهء يوسف خان امپراطور آلمان باشد ! براى اطلاع من معرفى اين شخص ضرر ندارد ؛ بنويس . پيوست دوم حكم شليلى را هم سابقا تلگرافا و تحريرا عرض كردم كه اطاعت شد . ولى به توسط ساعد السلطنه هرچه اصرار و التماس كردم كه پسرزادهء جوان نادان شيخ صبر كند كه امام‌جمعه حاصل و زراعت هذه السنهء خود را بردارد بعد به تصرف بدهم ، از غرورى كه به توسط حاج سيد على دربندى بهم رسانيده است ، اعتنا و تمكين نكرد . باز خدمت جناب آقاى دربندى شكايت خواهد كرد كه ، نظام السلطنه حكم را مطاع نكرد . لازم دانستم كه شما را مسبوق كنم . پنج‌شنبه 25 ربيع الاخر 1307 قمرى هو فرزند مكرم من روز 11 اين ماه نوشتجات مفصل و عريضجات مبسوط نوشته فرستادم . روز 16 كه من مىخواستم بروم ، با حالت زكام باز تن به زحمت داده ،