حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

94

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

در مراجعت به تهران من در اول حوت كه بالنسبه حالتم بهتر شد ، سفارش نامه‌اى از حسام السلطنه گرفته و تهيهء دوا و غذاى عرض راه را كرده و عازم تهران شدم كه حساب را به نحوى كه قرار داده بوديم بگذرانم . موقع حركت ، مال سوارى خودم را به آقا ميرزا دادم كه پيشخدمت بود و يك مال هم از مال‌هاى مكارى آبدارى زدم . خودم هم در كجاوه ، فرامرز و حاجى سعيد هم در روى بنه ، حركت كرديم . در منزل اول كه بيدسرخ بود ، حاجى ديوان بيگى را وداع كرديم و به طرف همدان رفتيم . در همدان به منزل شريف الملك وارد شدم . پذيرائى او مستغنى از وصف است ، خاصه نسبت به مثل من واردى . علاوه بر عادت طبيعى ، ميرزا آقا برادر كوچك او چندين سال در دستگاه من منشى بود . منزل خودم را به ملاحظهء ناخوشى در اندرون زياد گرمى قرار دادند ، بالاخانهء سردر هم محل ورود و پذيرائى مردم . حسام الملك نوشته بود زين العابدين خان پسرش از شورين آمد و دعوت به آنجا كرد ؛ نپذيرفتم . حاجى حسن ناظر خودم تا زاغه به استقبال آمده بود كه در خانهء او منزل كنم ؛ قبول نكردم . هشت روز در همدان توقف شد . يك روز به اصرار كتبى حسام الملك ، زين العابدين خان آمد مرا به حيدريه كه دهى است در يك فرسخى شهر ، منزل آقاى ميرزا على نقى قطب پسر مرحوم حاجى ملا رضا همدانى بردند كه هم براى ناخوشى استعداد همت كنم و هم‌چون جناب معزى اليه عالم به طب بود ، دستور العمل معالجه بگيرم . رفتم ؛ وضع منزل سراپا رياى او را مثل منزل مرحوم حاجى ملا هادى سبزوارى ديدم . در آن هواى سرد زمستان همدان كه يك فرسخ و نيم ، برف تا زانوى اسب بود و طى كرده بوديم ، چهار دانه هيمهء تر در وسط اتاق گذاشتند و آن‌قدر دود كرد كه نزديك به هلاكت شديم ، با آن‌كه آقا مكنتى بسزا و ثروتى كامل داشت . تا دو ساعت از ظهر گذشته ، من و زين العابدين خان و شريف الملك آنجا بوديم ، - عمهء زين العابدين خان همشيرهء حسام الملك بود و عروس آقا ؛ به‌علاوه شش دانگ مثل « لاله‌چين » ملكى را مادر حسام الملك براى معاش دختر به آقا هبه كرده بود - يك لقمه نان و پنير نياوردند كه بخوريم ، عوض غذا دود خورديم و سرما همه را مستأصل كرد . دو ساعت و نيم به غروب مانده مراجعت به منزل كرديم . يك روز هم مرحوم ميرزا بديع الزمان ذو الرياستين كه نايب الحكومهء آنجا بود ، مرا به ناهار دعوت كرد ، يك روز هم مرحوم كلانتر پسر عموى شريف الملك . يك ناهار هم محض دلجوئى حاجى حسن به منزل او رفتيم . ولى دعوت ذو الرياستين خيلى امتياز داشت . سرانجام محاسبات با حسام السلطنه بعد از هشت روز از راه قم عازم تهران شدم . منزل اول ملكى ذو الرياستين ، دوم ديزآباد ، سوم ساروق ، چهارم آهنگران ، پنجم تاج خاتون و ششم وارد قم شديم و دو روز هم در قم بوديم . از آنجا به صدرآباد و از آنجا حوض و كنار جرد . برهان الدوله برادرم