حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
95
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
در كنار جرد به استقبال آمده بود و اسب و تخت آورده بود . از كجاوه بيرون آمدم به زاويهء مقدسه رفتم و بعد از زيارت ، وارد شهر شده و مشغول معالجه شدم . دو روز بعد خدمت آقاى مستوفى الممالك رفتم كه ، براى حساب آمدهام . حاجى سيف الدوله را هم ملاقات كردم . بعد از دو ماه دوندگى ، معلوم شد كه مىخواهند حسام السلطنه را معزول كنند . مرا و حاجى سيف الدوله و معاون الملك را تلگراف حضورى فرستادند . هرچه خواستند كه شاهزاده مبلغى از بابت حساب قبل تعارف بدهد ، قبول نكرد . با هزار زحمت بعد از دوسه روز تلگراف حضورى ، حاجى سيف الدوله به رمز حالى كرد كه ، اگر چيزى تقديم نكنى از حكومت كردستان و كرمانشاهان معزول مىشوى . شاهزاده عمل را به اين شرط قبول كرد كه با دادن بيست هزار تومان ، هم حساب اصفهان و خراسان او بگذرد و هم در كرمانشاهان باقى باشد . بعد از ختم اين عمل ، حسام السلطنه به طمع آنكه رفع ضرر بيست هزار تومان را بكند ، از جانب ورثهء مرحوم ناظم الملك ، سيف الدوله را وكيل كرد كه ادعاى چهارده هزار تومان طلب از بابت معاملهء يزد و ده هزار تومان مخلفات مرحوم ناظم الملك را كه به موجب خط خود حسام السلطنه به ابو الفتح ميرزا داده بودم و شاهزاده نوشتهء خود را فراموش كرده بود ، از من بگيرد . من به منزل مستوفى الممالك رفتم . در اين بين ، جهانگير خان آجودانباشى وزير صنايع هم مدعى شد كه ، من سه هزار تومان برات حوالهء گمرك داشتهام و امين لشگر حوالهء گمرك يزد در حكومت سعد الملك كرده است ؛ مواجب قورخانهچى است . و خود قورخانهچىها را فرستاد كه در خانهء آقا شكايت و مطالبه نمايند . قريب يك ماه در تفريغ حساب يزد بودم . بعد به آقا و جميع رجال دولت معلوم شد كه من بدهى نداشتهام و به آنها جواب دادند . رسيدگى به حسابهاى يزد بعد مشغول حساب فيما بين خودم و مرحوم ناظم الملك در وكالت يزد شدم . از جانب مستوفى الممالك ، مرحوم حاجى ميرزا رضا رحمت الله عليه مأمور بود و از جانب حسام السلطنه ، حاجى سيف الدوله و ميرزا ابراهيم پسر عموى ناظم الملك . هر روز در تالار دو روى مستوفى الممالك مجلس حساب بود . ضمنا من اغلب طرف صحبت و مشورت آقا بودم . كار به جائى كشيد كه اغلب امور در خدمت آقا به توسط من مىگذشت ؛ جواب نوشتجات و جواب دستخطهاى شاه كه به عهدهء حاجى ميرزا رضا بود ، وقتى كه او حضور نداشت ، من مىنوشتم و در مواقع خلوت نيز طرف مشورت و داخل در مطالب محرمانه هم بودم . قسمى شد كه معاون الملك و بعضى از اجزاء حسد بردند . حساب ناظم الملك و ورثهء او هم از روى افرادى كه ناظم الملك در حالت حيات خودش نوشته و براى من فرستاده بودند ، تشخيص دادند كه چند فقره در تحريرات حساب اشتباه شده بود . به اين معنى كه يك دفعه وصول كل پول را نوشته بودم و يك فقره هم نوشته بودم كه ، شما نوشته بوديد فلان مبلغ به فلان شخص از بابت تنخواه ايفادى بدهم ؛ مصلحت ندانستم و جزء