حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
92
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
شديم . رفت شاهزاده را ديد و بدون آنكه اذن ملاقات بدهد ، در باغ دلگشا دو اتاق براى منزل من معين كردند ، يكى خودم و يكى نوكرها . در همان منزل ، سلطان حسين ميرزا پسر سيف الملوك ميرزا كه نديم شاهزاده بود ، منزل داشت . بعد از دو روز ، شاهزاده به ملاحظهء اينكه علاء الدوله از كارها خلع شده و حاجتى به او ندارد ، جواب كاغذ او را هم ننوشت . من پولى نداشتم ، يك قاطر بسيار خوب آبدارى داشتم كه با اسب سوارى خودم به نوكر علاء الدوله دادم رفت . بعد از رفتن او ، شاهزاده به توسط حاجى ميرزا محمود نوكر سيف الدوله پيغام كرد كه ، از استعفاى تو از عمل اصفهان ، ميرزا حسين باقر خانى بيست هزار تومان پول مرا خورد و براى من حساب ساخت و من از اصفهان معزول شدم و در اين مدت خسارت زيادى بر من وارد آمده است ؛ على الحساب بايد پنجاه هزار تومان بدهى ، و الا تو را اربا اربا خواهم كرد . جواب دادم كه ، من هم براى همين آمدهام كه اربا اربا شوم . خانه و ملك و علاقهء من در تهران و قزوين ، همه پيشكش شاهزاده و حياتم در اينجا در قبضهء اقتدار اوست ، هرطور ميل دارد عمل كند . بيمارى سل ميرزا رضاى طبيب خودش و شمس الاطباء كرمانشاهانى گفته بودند ، اين شخص مريض و مسلول است ، اگر تلف بشود ، تو در عالم رسوا خواهى شد . از جمله اجزاى او ، يكى حسين كور شاهزاده عبد العظيمى فراش سابق خودم بود و آن نمك به حرام از انواع بدگوئى چيزى باقى نگذاشت . طبيب هم همه روزه مىآمد دستور العمل و دوا مىداد كه بايد دوا و غذا را خودمان تهيه كنيم . فرستادم از حاجى آقا حسن پنجاه تومان گرفتند ؛ بيست تومان را فراشان بردند ، سى تومان را هم روزى يك تومان خرج دوا و غذاى خودم و آن چهار نفر بود . حسين خان حسام الملك كه با فوج مأمور كرمانشاهان بود ، آدم به احوالپرسى فرستاد و به قراولهائى كه مستحفظ من بودند ، سفارش كرد بىاحترامى نكنند . بيست و دو روز تمام من اينطور مبتلا بودم . بعدها اطرافيان و كليدهاى عقل شاهزاده صلاح در اين ديده بودند كه قرار بگذارند من تعهد گذراندن حساب و رفع باقى ديوان را بكنم و بعد از چندى مرا روانهء تهران نمايند . هرقدر خواستم شاهزاده را ملاقات كنم و ماجراى حساب و قبول نشدن دستخط و لجاج مستوفى الممالك و معاون الملك و عداوت سپهسالار را حالى كنم ، اطرافيان او مانع شدند كه ، در ملاقات به زبان چرب و نرم شما را قانع مىكند و خسارت اين كار بر شما وارد مىآيد . اين مسئله تقريبا چهل روز طول كشيد . ناخوشى من صعب شد . شاهزاده هم به واسطهء سردى هوا از دلگشا به شهر تحويل كرد . خلوت كوچكى در جنب ديوانخانه بود كه سه اتاق و يك مطبخ داشت ؛ براى منزل من معين شد . آنجا كه رفتيم ، ديگر فراشها را برداشتند ، فقط چاتمهء قراول را گذاشتند .