حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

87

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

از شدت احتياط و تزويرى كه شاهزاده داشت ، سهم ده يك خودش و پسرش را از هرچيزى از عين برداشت . حتى سفارش كرد كه ، آنچه براى من قبول مىكنيد ، طاقه‌اى پنجاه تومان بر قيمت شال بيفزائيد و قاطرى هم ده تومان بر اصل قيمت . حتى احتشام الدوله يكى از شال‌هائى كه براى دولت تعيين شده بود ، خواست با شال ديگر عوض كند ، معتمد الدوله نپذيرفت و به من گفت ، به رفيقت اويس بگو دولت كه پانزده هزار تومان از ده يك به تو فايده رسانده است ، در مال او خيانت حرام است . دويست تومان پول بده ، نمونهء اين شال را از تاجر خريدارى بكن . هفده روز اين عمل طول كشيد . از اين طرف قدغن كرده بود كه هرصبح پيش از طلوع آفتاب ، به خانهء مشير الملك بروند و فراش‌ها خانه و جلوخان و كوچه را آب‌پاشى و جاروب كنند و باغبان‌ها باغات را موافق زمان اقتدارش توجه نمايند كه از ميوه و گل و باغات و باغچه و غيره ، كسى دست نزند و هرنوكرى در كار خود مشغول باشد . پس از آن‌كه كار او گذشت ، قدغن كرد كه بايد به مكهء معظمه برود و در ماه شوال هم حركت كند . از عجايب امور اين است كه طايفهء قوامى - يعنى خود قوام و نصير الملك - ، بعد از ورود شاهزاده كه اقبال را با خود مساعد ديدند و رفع احتياج از من شد ، رفتار خود را به كلى عوض كردند . به هرحال شاهزاده كار مهدى قلى ميرزا را هم به توضيحى كه در ذيل احوال او نوشته‌ام ، صورت داد و صلاح او را هم در مسافرت مكهء معظمه ديد . در دوم و هفتم شوال ، هردو بار سفر بستند و مهدى قلى ميرزا را برادرم تهيه ديد و مشايعت و روانه كرد . بعد خيال شاهزاده به اين تعلق يافت كه مرا و برادرم را در فارس نگه بدارد . در حق خودم از تهران نوشتند ، بيايد حساب دوسالهء اصفهان را بگذارند و مراجعت كند ، ولى محمد حسن خان در صورتى كه وجودش لازم و اسباب كار است بماند . محمد حسن خان در معيت احتشام الدوله به سفر گرمسيرات رفت و او را در بندرلنگه و گله‌دار و پشتكوه و طاهرى و عسلويه و كنگان ، حاكم كردند . من در شب اول جدى از شيراز به طرف تهران حركت كردم . عجب‌تر از اين ، آن است كه با آن همه احسان ، كتابچهء ما دو برادر را كه داديم مشير الملك مهر كند ، باز در آخر كتابچهء من نوشت كه ، تصديق اين بقايا موقوف به رسيدگى و امضاء كارگزاران حضرت و الا معتمد الدوله است . معتمد الدوله اين مضمون را ديد گفت ، اگر من خباثت ذات اين مرد را به اين درجه مىدانستم ، نمىگذاشتم از سيصد هزار تومان جريمه ، دينارى دولت تخفيف مرحمت كند . رسيدگى به حساب حسين قلى خان بارى ، من از شيراز به طرف تهران آمدم . شاهزاده روز حركت از شهر ، خودش ساعتى معين كرد و كاغذى در توصيهء من به سپهسالار اعظم نوشت و قدغن كرد كه ، بايد يكسر به روى منزل سپهسالار كه حسابت را در دفتر به ملاحظهء او بگذرانند و زود مراجعت نمائى . من بعد از ورود ، كاغذ شاهزاده را بردم . سپهسالار هم اظهار محبت كرد ولى گفت ، چون