حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
86
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
سلوك نسبت به من و برادرم و تخريب قوام الملك و غيره و غيره . بعد از اين بيانات ، چوب و فلك خواست و پاى مشير الملك را به فلك گذاشت ؛ پائى كه سرها به او سوده بود ، به ضرب چوب مجروح و خونين شد . احتشام الدوله كه در تالار سلام ايستاده بود ، پائين آمد و خود را بر روى مشير انداخت . فراشها به احترام او ديگر چوب نزدند . فرمود كه ، اين گبر پير را با اين حالت به ميدان طويله ببريد كه تمام طبقات رؤيت كنند و تشفى قلبشان بشود ؛ بعد ، از آن طرف به خلوت صندوقخانه ببريد در حبس باشد . افراسياب فراش - باشى را هم منگولهء الوان به گوش و دماغش بياويزيد و مهار كرده ، در بازار بگردانيد كه مردم بدانند خداوند مكافات اعمال او را در دنيا هم داده است . در اين ميانه ميرزا محمد سالم جست . دو ساعت بعدازظهر ، مرا و حاجى ميرزا هادى معدل را خواست و گفت ، حكم عدل اين است كه در ازاء آن سلوكى كه به تحريك او معتمد الملك نسبت به تو و برادرت كرده است ، تو به روى او را با پاى مجروح و آن حالت رؤيت كنى و واسطه و دخيل گذرانيدن عمل او بشوى ؛ زيرا كه بايد در عوض بقاياى دولت كه در اين مدت در فارس لاوصول شده است ، سيصد هزار تومان خودش و پنجاه هزار تومان ميرزا محمد و ده هزار تومان افراسياب بدهند . حاجى معدل هم چون پسرش داماد او است و با او رابطهء قديم دارد و محل وثوق او است ، همراه باشد . ولى از منزل من ، نه آب به او بدهند ، نه چاى و نه هيچ مأكول و مشروبى . احتمال مىرود اجل او رسيده باشد ، من متهم به قتل او مىشوم و حال آنكه ، با آن كارها دارم و راضى به مردن او نيستم . من و حاجى معدل به تالار خلوت صندوقخانه رفتيم ، مشير الملك را با پاى مجروح و ورم كرده ، افتاده و نالان ديديم . از منزل خودش آب آورده بودند با برف ، مشغول خوردن آب و گريه شد . بعد از گفتگوها قرار داد كه من بااطلاع حاجى معدل ، قرارى در مأخذ جريمهء او بگذاريم . مجملا بعد از سه روز آمد و شد و تلگراف به تهران ، در سيصد و پنجاه هزار تومان كار او و پنجاه هزار تومان براى حاجى ميرزا محمد قطع شد . پسر و كسان افراسياب هم در منزل من بستى شدند . جريمهء او را هم در سه هزار تومان قطع كرديم و معتمد الدوله براى خودش دينارى نخواست ، جز آنكه قرار داد حق خودش ده يك باشد از مال ديوان ، و حق احتشام الدوله ده يك از آنچه تخفيف از دولت گرفتهاند « 20 » . پنجاه هزار تومان قاطر و شال قبول كرد . براى پرداختن اين جريمه ، خواهش كردند كه در منزل احتشام الدوله كه در عمارت ظهير الدوله و اندرون باقر خانى وكيلى بود بروند ؛ شاهزاده هم قبول كرد . قيمت شالها را به تصديق حاجى ميرزا كريم صراف دادند .
--> ( 20 ) - باوجود اينكه قول حاج سياح به نظر اغراقآميز مىآيد ، ولى بايد در اينجا اضافه كرد كه او مىنويسد ، يك صد و بيست هزار تومان و يك صد و بيست قاطر گرفته ، پولها را به آنها بار كرده ، يك صد و بيست طاقه شال كشمير هم گرفته ، روى بارها كشيده ، براى شاه به تهران فرستاد ؛ غير از آنچه خود گرفته ، و از حاجى ميرزا محمد معدل الملك هم چهارده هزار تومان گرفته بود . ر ك : حاج سياح محلاتى ، محمد على . خاطرات حاج سياح . به كوشش حميد سياح : 16 .