حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

85

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

رفت ارك و گفت شما را هم شاهزاده احضار كرده است . با محمد حسن خان رفتيم . شاهزاده در تالار خورشيد جلوس كرده بود ؛ رفتيم ميان تالار . گفتند ، من شما را صبح نديدم و تعجب داشتم كه چرا شما به استقبال نيامده‌ايد ، از اويس پرسيدم ؛ اويس از من گله كرد كه ، شما مرا در نزد سعد الملك و برادرش خجل كرديد ، سهل است در نزد اهل شيراز خجل شدم ، زيرا كه خصوصيت آن‌ها را نسبت به من ، همه مطلع بودند . معتمد الدوله گفت ، من از صدماتى كه شماها از معتمد الملك و مشير الملك ديده‌ايد ، كاملا مطلع هستم و انشاء الله جبران خواهم كرد . بايد همه روزه مقارن غروب پيش من بيائيد و مخصوصا بايد كتابچه‌اى از اطلاعات خودتان در فارس براى من بنويسيد ؛ زيرا كه من در سنهء 1256 در فارس بوده‌ام و شما از سنهء 1275 الى حال ، مكرر در عنوانات مختلفه به فارس آمده‌ايد . مشير الملك و حاجى ميرزا محمد داماد او اگرچه تقرب محرميت قوام را ديده و از سابقهء سلوك خودشان نسبت به احتشام الدوله مطلع و مأيوس بودند ، معهذا مغرور به اين بودند كه شاهزاده‌ها بندهء پولند و مىتوان به يك مبلغ گزافى او را منقلب و تصرف كرد ؛ چنان‌كه در مدت نيامدن شاهزاده كه احتشام الدوله نايب الاياله بود ، مشير الملك و حاجى ميرزا محمد هرروزه بدون خجلت به در خانه و حضور احتشام الدوله مىآمدند و مشغول رتق و فتق امور بودند . با اين حالت ، نسبت به من هم گرم گرفتند . چوب خوردن مشير الملك روز سيزدهم شعبان ، چند روز بعد از ورود شاهزاده بناى سلام عيد شده ، مخصوصا مشير الملك را براى سلام احضار كردند . من و محمد حسن خان به سلام نرفتيم ، زيرا كه وقت شرفيابى ما را به غروب تعيين كرده بودند . ميرزا محمد هم چون روى خوش نديده بود و هنوز ما بين خوف و رجا بود ، آمد منزل ما . در اين بين ، آدم مشير الملك آمد كه ، فراش شاهزاده پى ميرزا محمد رفت . مرحوم برادرم به ميرزا محمد گفت ، شماها را براى خير احضار نمىكنند ؛ برخيز و زود خودت را از راه غير مستقيم به منزل احتشام - الدوله برسان . منزل ما به منزل احتشام الدوله فاصله‌اى چندان نداشت . ميرزا محمد رفت . بلافاصله خبر آمد كه ، مشير الملك در سلام عام چوب خورد و افراسياب بيگ فراشباشى مهار شد و مشير الملك را آوردند از راه ميدان طويله كه مجمع عام و تماشائى بود ، بردند خلوت صندوقخانه . بعد جمعى از اهل سلام به عنوان تهنيت به منزل ما آمدند و مذكور داشتند كه ، بعد از انعقاد سلام ، شاهزاده حاجى امير نورى را طرف خطاب كرد كه ، حديث صحيح است كه در صحراى محشر ، خليفهء دوم را حاضر مىكنند و خطاب مىشود كه جرم اولين و آخرين بر او وارد است ، و معاصى او را يك‌يك مىشمارند و او را به جهنم مىبرند . من هم از سى و دو سال قبل ، هرچه قتل نفس و باقى مالياتى و تضييع بيوتات دولتى و بىنظمى در فارس شده ، جمعا را به‌طور حقانيت بر اين مشير الملك گبر پير وارد مىآورم . بعد شروع كرد چند فقره از قديم و جديد شمردن و از اعمال حاضرهء او ، مثل معامله با مهدى قلى ميرزا و قتل سهراب خان قشقائى و قتل حسن على خان خشتى و