حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

81

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

با وجود قسم قرآن ، پيشخدمت خود را فرستاده و نوشته بود ، سعد الملك با خوانين دشتى محبت دارد و دور نيست كه به تحريك آن‌ها بيايد به شماها صدمه بزند . شما عمل خودتان را به مأمور من بپردازيد كه او براى آمدن كنگان دستاويزى نداشته باشد . قبل از ورود او بنويسيد كه ، عمل ما پرداخته شده و ديگر حاجت به زحمت تشريف فرمائى نيست . شيخ مذكور ، عمل خود را با مأمور او پرداخته بود و آن نوشته كه به عنوان من در دست مأمور بود كه ، « چون حضرات عمل خود را پرداخته‌اند ، ديگر تشريف فرمائى شما اسباب وحشت و تفرقهء آن‌ها مىشود » را از مأمور گرفته ، ولى به ملاحظات دورانديشى اظهارى در اين باب به من نكرد . بعد از استقبال و تشريفات كه وارد كنگان شدم و ناهار صرف شد ، استدعاى خلوت كرد و تفصيل را گفت و نوشته را داد . من هم اظهار خوشوقتى كردم كه ، خوب شد با آن سابقه كه مرحوم شيخ جباره پدرت با پدرم داشت و همچنين نسبت به خوانين گله‌دارى كه در سفر سابق حكومت آن‌ها را داشتم ، اسباب صدمه و اذيت از دست من براى شماها فراهم نيامد . حضرات هم كمال تشكر را كردند . يك ساعت به غروب مانده از آنجا سوار شدم به اردوى بروستان آمدم . حسام السلطنه و حسين قلى خان لدى الورود تلگرافى از تهران رسيد ؛ حاجى ميرزا هادى معدل الملك وكيل امور مرحوم حسام السلطنه مخابره كرده بود كه ، از دفتر استيفاء حساب دو سالهء اصفهان را مطالبه مىكنند . اسناد خرج آنجا را با دو هزار تومان مخارج دفترى بفرستيد تا من يا هركسى را كه وكيل مىكنيد ، حساب را بگذراند . معلوم شد كسانى كه با حسام السلطنه و شاهزادگان مخالفت داشتند ، براى اضرار شاهزاده اين اسباب را فراهم آوردند . مرحوم مستوفى الممالك هم چون صفائى با شاهزاده نداشت ، اين مسئله را دنبال كرده بود . من هم به واسطهء دلتنگى كه از وضع معتمد الملك و مشير الملك داشتم ، جواب دادم كه ، تا خودم به تهران نيايم ، اين حساب نمىگذرد و چون آلودهء اين حكومت بىموقع شش ماه از سال گذشته شده‌ام ، مقرر بشود ايالت فارس آدمى معجلا بفرستند ؛ بقاياى محل را با حضور مستوفيان تحويل او كرده ، بيايم . تلگرافا هم به خود معتمد الملك تفصيل را خبر دادم و فورا سوارى به چاپارى فرستادم و به تلگرافچى بوشهر نوشتم كه ، اين مطالب را مستور بدار تا من وارد شوم . فرداى آن روز اردو را حركت دادم . در عرض راه حيدر خان به وسيلهء جمال خان پسرش ، مبلغ هزار تومان از بابت سه هزار تومان باقى مالياتى خود فرستاده بود . به خورموج آمدم و از خورموج چون هوا گرم شده بود و به اهل اردو بد مىگذشت ، حركت نموده آمدم اهرم . دو هزار تومان باقى مالياتى دشتى ماند . از اهرم هم به چاه كوتاه و از آنجا به شهر وارد شدم . معتمد الملك هم آقا اكبر آبدارش را براى ماندن بوشهر فرستاده بود . مؤديان را جز خوانين دشتى ، حاضر كردم و باقى را طومارى نوشتم و به اطلاع ملك - التجار تسليم آقا اكبر كردم و بعد گفتم كه ، من به شيراز مىروم . تمسك خوانين دشتى