حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
80
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
كوتاه به سمت اهرم حركت كرديم . بسوى دشتى يك روز در اهرم توقف نموده ، به طرف خورمج رفتم . محمد خان با جمعى از خوانين تا دو فرسخ استقبال نمودند . اردو را در كنار نهرى كه از طرف فاويز مىآيد و آب بسيار بدى دارد ، زدم . از دو روز بعد بناى حوالهء قسط را به محصلى حاجى نقد على خان گذاشتم . تقريبا پنج هزار تومان تا اواخر حوت وصول كردم . بعد خوانين استدعا كردند كه ، چون رسم حيدر خان به شرفيابى اردوى هيچ حكومتى از اول عمر نبوده است ، اگر در حكومت شما كه دشتى خانهء قديمى خودتان است به اردو بيايد ، براى بعدها فتح البابى مىشود . عريضهاى نوشته است كه با معدودى به عنوان ميهمانى به بندر دير تشريف ببريد . جواب دادم ، چون مأمورم كه به كار حاكم گلهدار و شيخ مذكور خان حاكم كنگان پشتكوه هم رسيدگى كنم ، ناچار بايد يك عراده توپ و سيصد سرباز همراه به بندر كنگان ببرم . دشتستان هم در سر راه است و يك منزل آنجا خواهم كرد . اگر حيدر خان ميل ملاقات دارد ، تا دير يك فرسخ است ، آنجا بيايد و تتمهء ماليات را كه سه هزار تومان است آنجا تحويل نمايد . در روز بعد از نوروز از خورمج حركت نمودم . مىخواستم سيصد نفر فوج مخبران را همراه ببرم ؛ چون از جانب سپهسالار حكم شده بود كه به سربازها نان پخته بدهيم ، و براى سرباز و صاحب منصب نان پخته صرفه نداشت ، از آمدن تمرد كردند . من هم آنها را گذاشتم و از فوج خاصه سيصد نفر با يك ياور خبر كردم ؛ بعد از ناهار حاضر شدند . حاجى نقد على خان را در اردو براى پرستارى سرباز و يك عراده توپ گذاشته و به طرف كنگان حركت كردم . راه هم منحصر به « بردستان » و « دور رابك » بود كه سابق هم رفته بودم . دو منزل در راه بوديم . يك منزل در « كالى » در خانهء مرحوم حسين خان كه جمال خان پسرش استقبال و پذيرائى كرد ، يك منزل هم در « سلمستان » جمال خان پسر حيدر خان و محمد حسن خان پسر او استقبال و پذيرائى كردند . از آنجا به بردستان كه ده بزرگى و منزل قديم حيدر خان است وارد شده و اردو زدم . حيدر خان آمد ، او را ملاقات كرده و بعد از يك روز توقف ، عريضه و فرستادهء شيخ مذكور خان رسيد كه ، من آمدم كنگان ، با خوانين گلهدار . خود شما اطلاع داريد كه سالها است با خوانين دشتى خوندار هستيم و به خاك هم پا نمى - گذاريم . فردا در بنك كه وسط راه است ، براى ركاببوسى حاضريم . در كنگان فردا من سوار شدم با معدودى از اجزاء خودم به طرف كنگان رفتم . اين وضع رفتن به اختصار خلاف توقع حيدر خان بود ، مىخواست با توپ و سرباز آنجا بروم كه اسباب وحشت و فرار حضرات بشود و مقصر شوند . مشير الملك هم به كينهء ديرينه ،