حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

77

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

فرار قوام الملك به تهران قوام الملك و نصير الملك « 18 » مأيوس شدند ، تا كار به جائى كشيد كه مأمور فرستادند قوام الملك را حكما از شهر خارج و روانهء بوشهر كند . مشار اليه به عنوان نقل مكان ، به باغ گلشن ملكى خود رفت . هنگام رفتن محرمانه به اتاق من آمد و محمد رضا را به من سپرد كه ، من فرار خواهم كرد ؛ اولاد من منحصر به اين طفل است ، مگذار بدست مأمور بيفتد . سپس از آنجا رفت و چون زياد پريشان و مقروض بود ، يك بقچه شال از حاجى محمد صادق اصفهانى تاجر به نسيه خريد و محمد رضا پسرش از ارثيهء جده‌اش وجهى داشت ، هزار تومان هم از آن وجه دريافت كرد . همان شب با دو سه سوار بهارلو و نوكرهاى شخصى از راه غير متعارف به طرف تهران رفت . بعد از رفتن او كه اطلاع حاصل كردند ، شبانه مأمور فرستادند كه ميرزا عبد الله پيشكار او را بگيرند و محمد رضا را هم دستگير نمايند . محمد رضا رفت در مسجد نو متحصن شد . سه ساعت از شب رفته ، افراسياب بيگ فراشباشى مشير الملك با تفنگچى و جمعيت محلهء مشير الملك و شاطرباشى معتمد الملك به محلهء قوام الملك رفته بودند . جمعيت محلهء آن‌ها هم با تفنگ و يراق مستعد مدافعه بودند . من هنوز غذا نخورده بودم كه نصير الملك و حاجى ميرزا عبد الله خان و مؤيد الملك به منزل من آمدند كه ، اگر افراسياب با جمعيت وارد محله بشود ، فتنه‌اى نظير فتنهء فرمانفرمائى فريدون ميرزا و حسين خان نظام الدوله حادث خواهد شد . من خواستم بروم معتمد الملك را براى رفع اين غائله ملاقات كنم . وقتى كه رفتم ، ديدم مست طافح با يك ضعيفهء فاحشه خوابيده ؛ ناچار سوار شدم و مراجعت كردم . سوارى فرستادم ميرزا محمد داماد مشير الملك را آوردند ، او را تهديد كردم . خود او هم مايل نبود . با ميرزا محمد على اصفهانى فراشباشى خودم فرستادمش و نوشتهء ممهورى هم دادم كه متعرض كسان عبد الله ميرزا نشوند و داخل محلهء قوام نشده ، مراجعت نمايند ؛ ميرزا عبد الله را هروقت بخواهند ، من حاضر مىكنم . در ساعت پنج اين فتنه خوابيد و اشخاص ثلاثه از منزل من راضى و خوشنود رفتند . صبح اول طلوع ميرزا عبد الله به منزل من آمد . بعد از دوسه روز عيال من با محمد حسن خان و بنه از راه يزد وارد شدند . مشير الملك حكومت لار و سبعه را براى آن كه من مطمئن و ممنون شوم ، و نصير الملك و طايفهء قوامى كه منتظر حكومت آنجا بودند از من يأس حاصل كنند ، براى محمد حسن خان گذراند و او را روانه كرد . حكومت بوشهر و دشتى و دشتستان را هم به عبد الحسين خان كفرى دادند . او هم به طمع آن‌كه شش هزار تومان طلب را وصول كند ، قبول كرد و رفت .

--> ( 18 ) - مقصود ميرزا حسن على خان نصير الملك برادر قوام الملك است .