حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

50

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

خوانين در سبزوار به اردوى او آمده و آن‌ها را در معيت خود برده است . از اصفهان و احوال ابو الفتح ميرزا و ناظم الملك پرسيدند . عرض كردم ، قدرى كار قسط عقب افتاده ، زيرا ناظم الملك كه حسب الامر ميرزا حسين را به خراسان فرستاد ، حالا خودش سخت مريض است . به اردو و سراپرده رسيدند ، پياده شدند و مرا خواستند ؛ به حضور شاه رفتم . جز حكيم الممالك كس ديگرى نبود . فرمودند ، ناخوشى ناظم الملك چه بوده ؟ عرض كردم ، قولنج و گويا فوت هم شده باشد . از بس كه معير الممالك از تعدى او در يزد خاطر شاه را آزرده كرده بود ، فرمودند ، جهنم ! يك آدم متصدى بود و الان بايد حكم پيشكارى تو را بدهم كه خودت به عوض او به روى . مأموريت حسين قلى خان به اصفهان هرچه عرض كردم كه من كارهاى بزرگ در عهده دارم و همه معوق مىماند ، و از آن گذشته ، شاهزاده اجزائى كه از عهدهء اين خدمت برآيند ، همراه دارد و چاپار فرستاده‌ام كه روانه كند ، چون تقدير خداوندى بود ، بر اصرار افزودند . مرخص شدم و آمدم منزل معتمد الملك . ولى بنه و اسباب خودم در منزل بيوك خان اقبال الدولهء افشار ارومى بود . از معتمد الملك خواهش كردم ؛ چون ملك‌آرا كيومرث ميرزا كشيكچى باشى با حسام السلطنه متحد و دوست بود ، عريضه‌اى به او نوشت . عصر ملك‌آرا و حسين خان شهاب - الملك و اقبال الدوله همگى به منزل معتمد الملك كه آن وقت‌ها جميع امور دولتى به دست او صورت مىگرفت ، آمدند . متفقا به حضور شاه رفته و عرض كردند ، علاوه بر عرايض حسابى ، اگر اين كار به توسط خود حسام السلطنه نشود ، اسباب مأيوسى اوست و محتمل است از حسين قلى خان هم آزردگى حاصل كند . قبول نشد و شاه فرمودند ، يك نفر تفنگدار به چاپارى برود . خودم دستخط مىنويسم كه ، به وكالت تو اين كار را كردم و صلاح تو در اين بود . يك فراش خلوت هم حسين قلى خان را بردارد ببرد شميران . كارهاى دفترى را فردا در كاشانك صورت بدهد و قرار قسط را هم با معير الممالك بدهد و قرار قسط فراشخانه را هم در آنجا با علاء الدوله بدهد . الان معتمد الملك مأمور است كه هرچه حكم و فرمان مىخواهد ، بنويسد و به مهر و صحيح برسد . فردا صبح بايد در شميران باشد . همان شب ، هرچه در نظرم بود ، نوشتند و تقسيم مواجب ناظم الملك براى اولادش شد . تفنگدار خراسان هم رفت . ولى وقتى رسيده بود كه شاهزاده ، حاجى سيف الدوله را مأمور كرده بود و او هم سه روز بود كه مشغول تهيه بود . حسام السلطنه و حسين قلى خان بعد از رسيدن تفنگدار ، همگى متفق الرأى گفته بودند كه ، حسين قلى خان براى همين كار به اردو رفت و مبلغى هم به معتمد الملك داد و اين رنگ را ريخت . حال آن‌كه