حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
44
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
فرمانفرما كه برادرزادهء خودش بود واگذار كرد . و آن سال باحالت بىاقتدارى به پايان رسيد . عزل حسام السلطنه از حكومت فارس در روز نوروز ئيلانئيل تركى سنهء 1285 خبر عزل شاهزاده به شيراز رسيد . تا سه روز اين خبر را مخفى داشت ، چون مقرر شده بود كه ، شاهزاده متوقف باشد تا ظل - السلطان برسد و اگر باقى محلى دارد ، به اطلاع مشير الملك به ايالت جديد بدهد . در روز چهارم وصول خبر كه عيد غدير بود ، به باغ نو نقل مكان كرديم و بناى حركت دادن بنه و همراهان را گذاشتند . هركه مال و بنه داشت ، از جلو رفت . شاهزاده محرمانه در تلگراف ، رفع حكم توقف را مشغول بود و مشير الملك محاسبات را تنقيح مىكرد كه ميرزا احمد خان برادرزادهاش بردارد و بياورد . حكام جزء كه از اجزاء بودند ، مثل سليمان ميرزا و احتشام الدوله ، احضار شدند . تا ششم محرم جميع بنه و همراهان رفتند . معدودى از اين قرار مانديم كه ، هر دو نفر و سه نفرى يك آفتابگردان و هرنفرى يك آبدارى و قهوهچى بدون هيچ ملزوماتى . حتى ، خود شاهزاده يك آفتابگردان و دو چادر قلندرى داشت با مهدى قلى ميرزا ، نوذر ميرزا ، محمد على خان ناظر ، محمد شفيع مستوفى شخصى ، حسن خان عمه ، مسعود ميرزا برادر مهدى قلى ميرزا ، و نگارنده . اويس ميرزا احتشام الدوله از بهبهان به سمت كردستان حركت كرد و نايب الاياله از جلو رفت . روز 6 محرم بعد از ظهر ، از باغ نو حركت كرده و به زرقان رفتيم . محمد قلى خان ايلخانى و مشير الملك و پارهاى از اهل شيراز تا زرقان مشايعت كردند . ميرزا احمد خان برادر زادهء مشير الملك و ميرزا محمد معدل ، يك روز بعد حركت كردند كه ، روز عاشورا را در مشهد ام النبى براى زيارت عاشورا توقف كرديم . تا اصفهان غذاى ما باطبخ حضورى تهيه مىشد ، جز در اقليد كه خوانين و رؤساى آباده مهمانى كردند . در ورود اصفهان ، صاحب ديوان حكومت داشت و پذيرائى مفصلى كرد . مرحوم امام جمعه كه با شاهزاده خصوصيت خاصى داشت ، انواع احترامات و تشريفات و مهمانى بهعمل آورد . سه روز مانديم و از آنجا آمديم قم . در قم حسام السلطنه و حاجى آصف الدوله تصادف كردند . در نطنز ميرزا محمد حسين وزير به شخص خودم ملحق شد و از اخبار دار الخلافه و معاندت معير الممالك و مستوفى الممالك و ضعف هواخواهان شاهزاده خبر داد . ورود به تهران در ماه صفر وارد تهران شديم ، هركسى به خيال توقف افتاد . عيال مرا هم با والدهام ، محمد حسن خان برادرم از قزوين آورد . مرحوم شاهزاده اول ربيع الثانى به منظريهء شميران ، كه از صاحب ديوان در سفر فارس خريده بود ، ييلاق رفت . من هم