حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
45
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
به قريهء جماران رفتم و تا آخر تابستان در ييلاق بوديم « 9 » . وصلت دختر حسام السلطنه با كامران ميرزا در اين زمان ، نايب السلطنه طالب وصلت با شاهزاده شد . چون دختر بزرگش نامزد سليمان ميرزا بود ، مادر دختر راضى نمىشد . به زحمت زياد راضيش كردند كه دختر كوچكتر از او را به سليمان ميرزا بدهند . در منظريه دختر را براى نايب السلطنه كامران ميرزا نامزد كردند . بعد از مراجعت از ييلاق ، شاهزاده مشغول تهيهء عروسى ابو الفتح ميرزا شد كه عروس افسر الدوله دختر شاه از بطن گلين خانم دختر احمد على ميرزا بود ، و در حكومت فارس ، فرخ خان امين الدوله به ملاحظاتى چند او را براى ابو الفتح ميرزا استدعا كرده بود و مقبول افتاده و عقد بسته بودند . مشغول انجام عروسى بوديم . فرخ خان امين الدوله با وجودى كه يك طرف بدن او حركت نداشت ، رقعههاى دعوت به مهر او مىرسيد . دوازده شبانه روز عروسى مفصل شد . و آن سال هشتاد و شش بود . در اول سنهء يونتئيل 1287 حكومت يزد را به ابو الفتح ميرزا دادند با پيشكارى ميرزا محمد حسين استرابادى كه از نوكرهاى قديم شاهزاده بود . ابو الفتح ميرزا رفت و افسر الدوله را هم بردند و عيال ميرزا محمد حسين هم رفت . در همان سال بلاى قحط در خراسان و يزد و كرمان بالا گرفت ، به شرحى كه در تواريخ مضبوط است . سفر عتبات حسام السلطنه در اين سال ، شاه به عزم زيارت عتبات عرش درجات از تهران رفت . من هم وكالت يزد را داشتم و جميع كارهاى شخصى شاهزاده ، و هم حكومت نطنز در ادارهام بود ؛ متوقف شدم . ولى براى پارهاى محاسبات كه بهجهت تهيهء سفر شاهزاده و متفرقه بهم رسيده بود ، به منزل اول دو اسبه و بدون لوازم باعجله رفتم . چون رياست اردو با حسام - السلطنه بود ، در منزل اول و دوم فرصت نشد و دنبالهء مسافرت به همدان كشيد . در منزل سرخآباد همدان به توسط معتمد الملك ، لقب ناظم الملكى براى ميرزا محمد حسين وزير گرفتم و فرمانش را خودم نوشتم و به مهر و صحه رسيد . در همدان هم چون مىخواستم قريهء بكندى را از مرحوم پاشا خان امين الملك براى شاهزاده بخرم ، مجال نشد . مرحوم معتمد الدوله فرهاد ميرزا از كردستان به همدان براى زيارت شاه آمده بود و حكومت همدان هم با احتشام الدوله پسرش بود ؛ از مسافرت من مطلع شد و شب آخر كه حسام السلطنه مهمان دخترش در شهر بود ، حكما او را مجبور به قطع و فصل كارهاى من كرد . قدرى ناتمامى داشت ، مرا به قريهء زاغه كه منزل اول به سمت كرمانشاه است بردند و در آنجا نواقص كار من به سعى معتمد الدوله تمام شد . چون با مرحوم پاشا خان
--> ( 9 ) - جهت اطلاع از ساير يادداشتهاى مربوط به حسام السلطنه ، به « ضمائم خاطرات » مندرج در انتهاى همين باب رجوع كنيد .