حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

42

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

بود ، در كنار راه ايستاده بود . على الظاهر مورد مرحمت شد و اسب‌ها را پذيرفتند . بعد از آن مرحوم محمد قلى خان ايلخانى و ميرزا حسن على خان نصير الملك و ميرزا على محمد خان قوام الملك ، با جمعى از اعيان و اهل قوم ايستاده بودند . ايلخانى زياده از حد طرف مرحمت شد و اذن دادند و سوار شدند . از آن‌ها كه قدرى گذشتيم ، شاهزاده ، مهدى قلى ميرزا را كه منصب مير آخورى داشت ، خواست و قدرى با او صحبت محرمانه كردند . مجازات حاجى رضا به پاى تخت كه رسيديم ، همگى پياده شدند و در جلوى اسب شاهزاده ، تا دم سراپرده‌اى كه بر روى سطح تخت زده بودند رسيدند . شاهزاده همه را مرخص فرمود . شاهزاده مهدى قلى ميرزا به حاجى رضا گفت ، تو داخل عملجات و اجزاء هستى . باش ، با هم برويم داخل سراپرده . و او را همراه خود به سراپرده آورد . وقتىكه شاهزاده در چادر جلوس كرد ، حاجى رضا قدرى مكث كرد . ماها ايستاده بوديم كه حاجى رضا را خواست و او را طرف مؤاخذه كرد كه ، اين چه فتنه بود برپا كردى ؟ عرض كرد ، خدمت كردم . مقصودش اين بود كه اسباب آمدن شما را فراهم كردم . شاهزاده متغير شد و اظهار داشت ، حرامزاده ! من چه حاجتى به خدمت تو داشتم ؟ خيانت به دولت و فتنه و بىاحترامى نسبت به حاكم و پيشكار را ، هرگز من تمكين نداشته و ندارم . بعد ، مير غضب را خواست . چون هاشم خان فراشباشى در ركاب نبود ، وضع فراش غضب و غيره هم چندان مرتب نبود و طول كشيد . در آن بين ، حاجى رضا تقبل سى هزار تومان پيشكش نقد به اميد اغماض كرد ، كه مقبول نيفتاد . پس از كشتن او ، از بلندى تخت نعشش را پائين انداختند . اردو در پائين تخت تشكيل شده بود ، زيرا كه روى تخت به واسطهء فرش‌سنگ و نبودن آب ، جز معدودى از ماها براى ديگرى امكان چادر زدن نبود . فارسىها عموما و ملتزمين ركاب ، در پائين تخت بودند ؛ نعش حاجى رضا را كه ديدند افتاد ، اغلب از واهمه غش كردند ، از جمله نصير الملك و قوام الملك . فورا شاهزاده ، معصوم على بيگ گروسى پيشخدمت را به شهر نزد هاشم خان فرستاد كه دو پسر حاجى رضا را بگيرد و حبس كند و خانهء او را مهروموم نمايد . دو ساعت از شب گذشته وارد شده و ابلاغ نموده ، مجرى داشته بودند . در اردو هم ، قاسم خان بيضاوى را براى ضبط املاك او كه اغلب در بلوك بيضا بود فرستادند . فرداى آن روز را ديگر اردو در زرقان توقف نكرد ، يكسر بعد از هشت فرسخ راه به شهر شيراز وارد شديم . مجد الدوله در عرض راه آمد و به ركاب وارد شد . وى تا آن روز در منزل ميرزا على خان بيگلربيگى منزل داشت . بعد از ورود ، از بيگلربيگى و نصير الملك و قوام الملك ده هزار تومان به عنوان حق مأموريت سعد الدوله گرفتند و او را روانه كردند . سپس ، نوشتند تحقيقات لازمه شد ؛ بيگلربيگى و اين دو نفر ، دخالت در آن فتنه نداشتند . وزارت مستقله با مشير الملك شد . سهراب خان و داراب خان كه پسرهاى مصطفى