حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
39
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
منصوب شدم ، در مراجعت همراه به مشهد مىآئى . ماندم و بعد از ورود شاهزاده به تهران كه نصب آن هيأت آشكار و عزل شاهزاده محقق شد ، به صوابديد شهاب الملك نايب الاياله ، چاپارخانهها را قدغن كردند و به كسى اسب ندادند . از سوار شاهسون هم در سر راهها مستحفظ گذاشتند كه كسى به خراسان نيايد ، به اين عنوان كه ، شاهزاده مىفرستد و در خراسان توليد اغتشاش و فتنه مىكند . در اين ترتيبات ، حاجى مستشار و ديگران به زعم خودشان خصوصيتى با من كرده و دستخط رياست انشاء ايالت را براى من صادر كرده بودند . مصحوب شهاب الملك را فرستاده و به رحيم خان قاجار پسر محمد ابراهيم خان ، كه نسبت سببى با حاجى مستشار داشت و پيشكار اميرزاده سليمان ميرزا حاكم سبزوار بود ، نوشته بودند كه اگر بخواهم به تهران بروم ، ممانعت كنند . قبل از آنكه شهاب الملك از تهران حركت كند ، اسد الله ميرزا نايب الايالهء قوچان چون منتظر اين تغيير بود و از توقف قوچان با مخالفت امير حسين خان وحشتى داشت ، يك نفر جلودار را با اسب ساغونى با هنرى به تهران فرستاده بود كه به محض وقوع ، از عزل شاهزاده مطلع و از بىراهه خود را به قوچان برساند و او را آگاه كند . چهار روز پيش از ورود شهاب الملك به سبزوار ، ظهر بود و بعد از ناهار خوابيده بوديم كه آن جلودار رسيد . چون اسبش قدرت حركت نداشت ، نزد رحيم خان كه با نايب الاياله دوست بود آمد و محرمانه تفصيل را گفت و از رحيم خان اسب عوضى گرفت و به قوچان رفت . در بيستوهشت ساعت از سبزوار به قوچان رسيده بود . اسد الله ميرزا چنان اسب حركتش مهيا بود كه پس چهار ساعت بعد از ورود جلودار ، با جميع بنه و اسباب و عملجات و دويست نفر سرباز قراول خودش و پنجاه سوار ديوانى كه در اختيار داشت ، حركت كرده و تا مردم قوچان خبر شده بودند ، او به چناران رسيده و از خاك قوچان خارج شده بود . صحيحا سالما به مشهد مقدس وارد و از آنجا قبل از ورود حاجى شهاب الملك حركت نموده ، معطل بنه و عمال شاهزاده نشد . حاجى شهاب الملك با اسب چاپارخانه به خانهء حاجى شريعتمدار آمد ؛ ناهار صرف كرده و مرا گفت ، تا خارج شهر سوار شويد با من بيائيد كه با شما كارى دارم . در خارج شهر ، حكم رياست انشاء را به من داد و گفت ، حالا ديگر خود مختاريد كه اينجا مىمانيد يا مىرويد و در عرض راه به اردو ملحق مىشويد . مراجعت به تهران من ديدم كه چون شاهزاده حسام السلطنه معزول شده و قبول حكم مجدد در اين حالت عزل و ذلت او در شأن من نيست ، لذا تصميم به مراجعت تهران گرفتم . ضمنا به واسطهء ممانعت رحيم خان و از اينكه در آن سه منزل مخوف كه از مزينان الى شاهرود است بىاستعداد نمىتوان گذشت ، صبح نهم محرم محمد حسن خان برادرم با يك سوار از تهران آمد . با اسب خودش غرهء محرم از تهران حركت كرده بود و يك اسب او در شاهرود مانده بود . بعد از ورود اظهار داشت كه ، آمدهام نگذارم شما متوقف خراسان