حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

40

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

شويد . شب 12 محرم در مدرسهء حاجى سبزوارى ، مهمان پسرزادهء ملا على نورى بوديم . شام را كه خورديم ، دو اسب زين كردند . قدرى تنباكو و قند و چاى خريده و صد و پنجاه تومان پول سفيد ترك بستم و با حاجى محمد نوكرم سوار شديم . دو به غروب مانده ، به مزينان رسيديم . حاجى آقا محمد كلانتر آنجا تهيهء شام كرد . ما خوابيديم و يك ساعت از شب رفته بيدار شديم . بيست نفر تفنگچى داوطلب حاضر كرده و اجرت داده بود . شام را خورديم و سوار شديم . تفنگچى را چون نمىتوانست همراهى كند ، در دو فرسخى گذاشته و آمديم . ديگر تفصيل لازم ندارد كه از آن منزل چگونه از جان گذشته و گذشتيم . صبح سوم ، وقت طلوع فجر به چاپارخانهء شاهرود رسيديم . يوسف خان سرتيپ پسر خان بابا خان سردار كه داماد شاه و همشيره‌زادهء مرحوم شاهزاده و از اجزاء بود ، به طرف تهران مىرفت و سه چهار روز در شاهرود براى رفع خستگى مال‌هايش و شاهزاده خانم توقف كرده بود . تا غروب از من پذيرائى خوبى كردند . خواب راحتى كرديم و شب از آنجا سوار شده و همه‌جا دو منزل يكى مىرفتيم . در قشلاق‌خوار به اردوى جلال الدوله رسيديم . آردل « 5 » آمد و مرا به چادر امير حسين خان دعوت كرد . همه جمع بودند . رفتم ، ناهار خوردم و خوابيدم . به مظفر الدوله گفتم كه ، من چهار سال است به خانه و كسانم سركشى نكرده‌ام . مىروم تهران ، به كارهايم سركشى كرده و مىآيم . ولى ، به مظفر الدوله محرمانه گفتم كه ، نخواهم آمد . عصر رفتم نزد مؤيد الدوله ، خدا - حافظى كرده و آمدم تهران . لدى الورود ، به منزل مرحوم شاهزاده رفتم . چون مرحوم شاهزاده مطلع بود كه من به رياست دار الانشاء منصوب شده‌ام ، تعجب كرد . تفصيل را گفتم ؛ خيلى ممنون شد . از اجزاء و بستگان شاهزاده ، احدى با او مراوده نداشت ، حتى عملهء خلوت هم متفرق شده بودند . من الغداه الى العشاء مقيم شدم . شاهزاده هم در همه جا و همه كار به واسطهء عداوت سپهسالار و آزردگى شاه از عمل قوچان ، مأيوس بود كه به اين زودىها و خصوصا تا سپهسالار صدر اعظم است ، به او هيچ كارى نمىدهند « 6 » . اغتشاش در فارس مشيت الهى بر اين تعلق گرفت كه در اول ربيع الاول كه چهار ماه از عزل او گذشته بود ، يك روز شاهزاده خوابيده بود كه فرهاد ميرزاى معتمد الدوله كه از سنهء 1258 از فارس معزول شده و خانه‌نشين و بىكار بود ، وارد شد . او اغلب جزء لاينفك و طفيلى شاهزاده بود . پسرش اويس ميرزا هم داماد شاهزاده بود . مرحوم شاهزاده سالى هزار تومان به دخترش كه زن اويس ميرزا بود ، و هزار تومان نقد و يك كليجهء تابستانى ترمه و يك زمستانى خز هم به خود فرهاد ميرزا مىداد . شاهزاده را بيدار كرد . تلگراف

--> ( 5 ) - آردل فراشى است كه براى خواندن و احضار سپاهيان يا مجرمين و مدعى عليهم مىفرستادند . ( 6 ) - منظور ميرزا محمد خان سپهسالار است .