حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
37
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
جلب قلوب اهالى قوچان در آن سرماى قوچان ، شاهزاده براى آنكه جلب قلوب بكند ، - و اهل قوچان هيچ وقت حاكم قجر و پيشكار نديده بودند - هر عرضى مىكردند ، بر وفق دلخواه در همان سرسوارى بايد جواب و حكم مىنوشتم ؛ به قسمى كه بنيهام ضعف بهم رسانيد و بيم هلاك بود . سه ماه تمام آنطور در قوچان بوديم . اغلب ملتزمين ركاب و ميرزا على رضا و پرويز ميرزا مرخص شدند . شريعتمدار هم از راه جوين رفت . شاهزاده براى حكومت قوچان ، اسد الله ميرزا نايب الاياله را كه حاكم تربت بود ، احضار كرد آمد ؛ او را حاكم كرد و دو دسته سرباز نزد او با يك عراده توپ گذاشت و مراجعت كرديم . در مراجعت در رادكان ، خانلر خان كيوانلو يك ضيافتى از شاهزاده و اهل اردو كرد كه واقعا بىنظير بود . حيرت از اين بود كه ، در رادكان آن همه اسباب زندگى از ظرف و فرش و رختخواب و رخت حمام و اسباب چاى و جزئى و كلى و چراغ ، از كجا مهيا داشت كه حاجت به خارج بهم نرساند . صبح يك جبهء ترمه خلعت به او دادند . از آنجا آمديم چناران و از آنجا به شهر مشهد وارد شديم . در قوچان من با حاجى مستشار صلح كردم ، به شرطى كه در حضور من حرف لغو دربارهء ميرزا محمد حسين وزير نگويد ؛ و اين صلح به حكم شاهزاده شد به علت آنكه او وزير بود و من مسئول كل نوشتجات و شاهزاده در عسر حرج بود . مجازات كريم آبدار از امور اتفاقيهء قوچان آنكه ، كريم نام آبدار شاهزاده كه به اصطلاح زورخانه كار و كشتىگير بود به سن بيستودو سال ، با حسين تخمالچى رفيق زورخانه بودند . هردو درصدد ارتباط با پسر كفاشى برآمده ، كه پدر آن پسر مانع مقصود بود . آنها دو قمه از فراشهاى شاهزاده خريدارى كرده ، به دوسه شب فاصله به خانهء كفاش رفته و پدر او را با قمه تكهتكه كرده بودند . شب كه من براى رفع خستگى به حمام رفتم ، ديدم در تاريكى كسى لباس مىشويد . فانوس را كه نگهداشتند ، پرسيدم كيست ؟ كريم گفت ، بنده هستم ! چون روز مشغول خدمت حاجى ميرزا صفا هستم ، فرصت شستن لباس ندارم ؛ شب آمدم در حمام لباسم را بشويم . من گذشتم . صبح كه رفتم به باغ ، معلوم شد حاجى ميرزا صفا دو روز است در قوچان نيست و معلوم نيست كجاست . به دو ساعت فاصله ، فرياد و غوغا برخاست . نعش را آوردند قطعهقطعه و كسى نمىدانست كار كيست . جبار بيگ برادر هاشم خان فراشباشى كه به نيابت او مشغول كار فراشخانه بود گفت ، اين دو نفر سه روز قبل دو قمه خريدند به قيمت گزاف . رفتند در آبدارخانه در ميان اسباب كريم ، قمهء خونآلود بيرون آمد . فورا فرستادند حسين تخمالچى را هم گرفتند و آوردند . شاهزاده مير غضب خواست . در جلوى آلاچيق ، حوضى در گل و خاك كنده بودند كه به واسطهء شدت سرماى قوچان يك پارچه يخ بود . مير غضب ، اول سر حسين را بريد . اغلب