حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

117

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

طايفه ، هركسى مىآيد ، روز دوم مطلب او را بنويسيد و بفرستيد كه قرارى در رسيدگى به كار و آسودگى او داده شود . جز تحرير ، به پيغام ابدا جواب نخواهم داد . بعد به پادارى سوار شاهسون و دويرن و نظم آن‌ها پرداختم ، زيرا كه مىدانستم سوار افشار پادار است و جهان شاه خان هم تا رأى خودش نباشد ، طايفهء افشار نمىتواند دزدى بكند . آقاجان سركردهء دويرن را خواستم ، سوار او را احضار كردم و مواجب شش ماههء محلى آن‌ها را وصول و تحويل صراف كردم كه به مصرف زين و يراق و چكمه و مرمت تفنگ برسانند . در آن سال از مواجب شش‌ماهه ، اين فقرات صورت گرفت و سال ديگر از مواجب و كمك لباس ، يراق چهار گل نقره تهيه شد . به اين معنى كه رؤسا و خوانين را حاضر كردم و مدلل داشتم كه ، سالى اقلا سه چهار هزار تومان از نقد و شتر به رئيس و صاحب ادارهء خود مىداديد ؛ من يك شتر و يك دينار پول نمىخواهم . بايد چهارصد نفر سوارهء شما با اسب و يراق و لباس حاضر شود . اگر چه باور نمىكردند ، ولى لاعلاج قبول كردند . در سال دوم تمام سوار با كمال آراستگى حاضر بود . به جهان شاه خان نوشتم كه ، من از پادارى سوار و نظم و آبروطلبى تو اطمينان دارم و مداخله در كار جزو تو نمىكنم . در آخر برج جوزا كه مال‌هاى سوار علف خورده و چاق شده است ، حاضر بكن با سوار دويرن سان ببينيم . هردو دسته سوار در آن موقع حاضر شدند . در باغ حسين آباد سان ديدم و به هريك از سركرده‌ها يك سردارى ترمهء كشمير خلعت دادم و التزام گرفتم كه چهل روزه ، سوار آن‌ها در تهران حاضر شوند ، امين - السلطان ببيند ؛ و شدند و ديد . پيشنهاد حسين قلى خان در باب عمران خالصجات در سال دوم حكومت من كه 1303 بود ، قضيهء مميزى حاجى ميرزا محمد رضاى مؤتمن السلطنه خراسانى در قزوين و خمسه پيش آمد ، به شرحى كه در حاشيه نوشته شد . اما در بابت خالصجات ، ماندم متحير و متفكر كه چه كنم . شانزده هزار خروار جنس خالصه و ماليات نقدى چگونه وصول مىشود ؟ من كه در سال مجاعهء سنهء 1288 براى خالصجات اصفهان با آن گزافى ، مطالبهء تخفيف نكردم ، چگونه در خمسه استدعاى تخفيف از دولت بكنم ؟ وانگهى بايد علاجى در رفع مرض كرد كه مملكت آباد و مردم آسوده باشند . همين مطلب را از روى صدق به توسط امين السلطان به عرض رساندم . چون شاه شناخته بود و امتحان كرده بود كه هرچه عرض مىكنم ، از روى علم و تجربه و بىغرضى و مقرون به صرفهء مردم و مملكت است ، نوشتند ، به عقل خودت چه مىرسد ؟ بگو ما امضاء مىكنيم . عرض كردم ، آنچه به عقل من مىرسد ، دو چيز است ؛ يكى آن‌كه به يك مدت ممتدى كه عبارت از سىسال باشد ، اين خالصجات را به مستأجرين متعدد معتبر اجاره بدهيم كه هرچهار پارچه يا ده پارچهء آن‌ها ، به مناسبت يك مستأجر داشته باشد و درصدد آبادى و زراعت برآيد . اين دو عيب دارد ؛ اول آن‌كه اشخاص معتبر آبرومند ،