حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
111
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
عازم دار الخلافه شدم ، چون امين السلطان نوشته بود در اصفهان آنقدر بمانم كه حساب سال گذشتهء گمرك را كه بعد از زين العابدين خان ، ميرزا نصر الله اصفهانى مداخله كرده بود ، برسم و براى سال نو ، به ترتيب اجاره يا قسم ديگر كه صلاح بدانم به هركس بخواهم وابگذارم . آن سال را به حسين خان برادر رحيم خان و كريم خان برادرش كه از سابق گمركچى بودند ، واگذار كردم و خودم در بيست و هفتم رمضان از اصفهان به عزم دار الخلافه حركت كردم . مراجعت به تهران و مرگ امين السلطان 1301 قمرى در اصفهان كه بودم محمد خان برادرزن امين السلطان خالوى امين الملك جديد آمد . از بيانات او معلوم شد كار ناخوشى امين السلطان صعب بوده و به همان حالت او را به طرف ارض اقدس حركت دادهاند . چون اردو از راه فيروزكوه و بجنورد رفته بود ، او را با نوكرهاى خودش و آقا باقر آبدار مدير راه كه بعد حاكم قزوين و ملقب به سعد السلطنه شد ، از راه معمول روانه و حكيمباشى طولوزون فرانسوى را همراه او فرستاده بود . من وارد تهران شدم و به ملاقات آقاى مستوفى الممالك رفتم . غروب آفتاب در منزل ميرزا اسماعيل خان مدير خزانه و فرزند امين السلطان بوديم كه تلگراف خبر فوت امين السلطان رسيد و گرفتار تعزيهدارى و لوازم ختم شديم . روز دوم آقاى مستوفى الممالك آمد ختم را برچيد . از شاه در تلگرافى كه به آقا شده بود ، دستخط شده بودم كه ، لقب امين السلطانى با جميع امتيازات و ادارات بدون استثناء به ميرزا على اصغر خان امين الملك مرحمت شد . لقب امين الملكى با نيابت در كل ادارات به ميرزا اسماعيل خان رئيس سابق خزانه ، و مخصوصا « وزارت خزانه نقدى و جنسى » با معزى اليه است . ديگر در اردو ، ملتزمين ركاب و انيس الدوله ، در تهران ، نايب السلطنه و وزير نظام خالوى ايشان چه سوء سلوكها و اهانتها نسبت به امين السلطانىها نمودند ، از مقصود من در نگارش حالات خود خارج است . شب سوم اين خبر ، آقا ماها را خواست . امين الملك و من و ميرزا فضل الله مستوفى خزانه و آقا هدايت تحويلدار خزانه و بعضى ديگر هم بالتبع همراه آمدند . امين السلطان و حسين قلى خان آقا حضورا به مردم خطاب كرد كه ، امين الملك جوان است ، ولى قابل است . امين السلطان هم چندان جنبهء عاملى ندارد ؛ اگر به دستور العمل سعد الملك راه بروند و از او حرفشنوى داشته باشند ، كارشان پيشرفت مىكند . و بعد خود او را مخاطب نموده و اين فرمايشات و سفارشات را كرد . اين مسئله مزيد بغض و عداوت او شد . حضرات اجزاء هم بعد از آن مجلس ، هم خود را مصروف داشتند كه ، حالا ديگر بر شما