حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

112

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

و آقاى امين السلطان واجب است سعد الملك را به خود راه ندهيد كه پيشرفت كار را از خودتان بدانند و به مردم مشتبه نشود و معلوم شود كه خودتان مستغنى از او و از همه كس هستيد . ايشان هم در طى تحريرات اردو ، اين فقرات را نوشت و خود بناى بدسلوكى را نسبت به من و مخالفت در كارهاى بنادر را گذاشت . به هرتدبير و بردبارى بود ، تا مراجعت اردو از خراسان راه رفتم و هرقدر نسبت به اقساط گمرك‌ها اشكال‌تراشى مىشد ، رفع مىكردم . امين السلطان كه وارد شد ، چون سابقهء محبت و انس داشت ، آن‌ها را به ملايمت و نصيحت ترغيب به سلوك با من مىكرد . ضمنا مىگفت ، ميل شاه اينست كه با سعد الملك راه برويم . به من مىگفت ، تكليف من اين است كه بعد از پدرم با برادرهايم به وضعى كه پدرم نسبت به آن‌ها بوده است سلوك كنم . مىدانم امين الملك با شما مخالف است ، ولى بنا به خاطر من ، شما صرف‌نظر كنيد و با او راه برويد و من به‌طورىكه مايهء رنجش او نشود ، يا كار گمرك ممالك محروسه را به ادارهء شما راجع مىكنم ، يا همان عمل جنسى سابق خودتان را . من هم مىديدم كه شاه در حمايت اين‌ها چشم از نايب السلطنه و انيس الدوله و عضد الملك پوشيده ؛ وانگهى امين السلطان جديد از به دو ورود من در همكارى با پدرش ، با من به طريق ارادت سلوك كرده بود ، لهذا خلاف انسانيت و انصاف مىدانستم كه مخالفت كنم . در سفر خراسان هم شاه به صرافت طبع حيدر قلى خان برادرم را بيگلربيگى مشهد مقدس كرده بود . وقتى هم كه نصر الدوله شيرازى ، آصف الدوله و حاكم خراسان شد ، وكالت او را هم به من واگذاشتند . وكالت قزوين و كار طارم هم با من بود . منظور باطنى امين السلطان اين بود كه كليهء گمركات را در هشت‌صد هزار تومان به من و حاجى ميرزا على نقى مشير لشگر كه هم مايهء پولى داشت و هم به صحت حساب و دقت در معاملات معروف بود ، - به شرحى كه در حاشيهء شرح حال او نوشته‌ام - وابگذارد . امين الملك راضى نمىشد و او هم نمىخواست بر خلاف رضاى پدر رفتار كند . دو سال بدين منوال گذشت . حسين قلى خان و حكومت خمسه 1302 قمرى در سنهء 1302 در شهر ربيع الثانى ، شاه در جاجرود بود و به امين السلطان گفته بود ، تلگرافى سعد الملك را بخواه زود بيايد . من در منزل امين الملك بودم كه تلگراف را آوردند . سه ساعت به غروب مانده با درشكه حركت نموده ، نيم ساعت از شب رفته وارد شدم . خواجه آمد تحقيق كرد ؛ امين السلطان عرض كرد ، آمده است . از قضا همان شب هم امين الدوله و امين حضور وارد منزل امين السلطان شدند . به علت آن‌كه پسر امين الدوله مسمى به پاشا خان كه طفل بود و علاقه به او داشت - از محسن خان معين الملك بزرگتر بود - فوت شده بود ، از شدت ميل به آن طفل ، سوار شده بود كه به يك طرفى يا قم يا مشهد فرارا برود ؛ امين حضور از عقب به او رسيده و او را به طرف جاجرود منصرف كرده بود . آن شب آنجا بوديم . صبح وقت سوارى شاه ، رفتيم جلوى در عمارت در ميان