حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
110
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
مرواريد بكند و از صدفهاى نشكافته با پست به تهران بفرستيد . ميرزا على اصغر خان آمد . كشتى « داود ساسون » روانه بود ؛ در كشتى نشسته و روانهء لنگه شديم . بعد از سه چهار روز كه چهارده من صدف نشكافته تحويل ميرزا على اصغر خان شد ، او را به طرف بوشهر روانه نموده و خودمان روانهء عباسى شديم . توقف بنادر 1300 قمرى از ماه ذيحجه الى آخر صفر ، در عباسى - به موجب شرح جداگانه « 36 » - متوقف بودم . در عباسى به سياحت جزيرهء قشم و جزيرهء لارك و جزيرهء هرمز رفتم . دو روز هم به بلوك ايسين براى تماشا رفتم . عمل ماليات و گمرك را پرداختم . از آنجا آمدم لنگه ، حساب شيخ يوسف و گمركچى هندو را تفريغ نموده ، آمدم بوشهر . حاجى نصير الملك آنجا بود ، يك ديد و بازديدى شد . ديدم طالب اجارهء گمركات بنادر است . چون حالت سوءظن امين السلطان را نسبت به عموم خلق مىدانستم ، تلگرافا خبر دادم كه ، من مىآيم ، حاجى نصير الملك هم طالب اجاره است ؛ مأخذ هم بدست آمده است و در همان مأخذ اجاره مىكند . يا يك مأمور كافى بفرستيد كه اين زحمت مرا به هدر ندهد و بتواند اينجاها را به همين ترتيب راه ببرد - اگر اين ترتيب قوامى بگيرد ، سال به سال بر عمل مىافزايد - يا اذن بدهيد به نصير الملك اجاره بدهم . آن اوقات ابتداى بروز ناخوشى سل امين السلطان بود . من به نصير الملك گفتم ، تا من در بوشهر هستم ، امين السلطان به طمع آنكه باز خودم را راضى به توقف كند ، در اجارهء شما ترديد خواهد كرد . اگر ميل داريد ، دو روز بعد از حركت من ، تو هم بيا به شيراز ؛ عمل را آنجا قطع و فصل مىكنم . حساب گمرك بوشهر را پرداختم . به قدر سه هزار تومان ميرزا نصر الله حيف و ميل و حسابتراشى كرد . مراجعت به شيراز - فوت حسام السلطنه من ديگر معطل نشدم ، آمدم به شيراز و در خانهء نوذر ميرزا منزل كردم . هرروز تلگراف حضورى با امين السلطان داشتم . عاقبت قرار را به آمدن محمد حسن خان به جاى من و رفتن من به تهران داد ، به شرط آنكه آنقدر توقف كنم تا محمد حسن خان بيايد و دستور العمل كارها را به او بدهم . در منزل نوذر ميرزا هرروز اجماعى از علما و ادباء و روحانيون بود . صاحب ديوان هم مهربانى مىكرد ، ولى آمد و شد ما كمتر شد . مرحوم مشير الملك در حالت ابتذال و انزوا بود . سه چهار دفعه ملاقات و دعوت با او اتفاق افتاد ؛ عذر ما مضى را خواست . در شيراز خبر وفات مرحوم حسام السلطنه رسيد . بالجمله تا آخر برج حمل آنجا بودم . محمد حسن خان وارد شد ؛ به چاپارى آمده بود . من
--> ( 36 ) - ر ك : « ضميمهء خاطرات » مندرج در انتهاى همين باب .