حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

100

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

صاحب ديوان و حسين قلى خان بعد از ورود به باغچهء ميرزا محمد رضا ، از جانب صاحب ديوان پسرش آمد . قوام الملك هم شيرينى فرستاد . مشير الملك هم با اين‌كه معزول و ملغى از هركارى بود ، شيرينى و مركبات و ترشىآلات فرستاد . علما و وجوه شهر ديدن كردند . من هم به منزل صاحب ديوان رفتم . از سبب مأموريتم پرسيد ؛ جواب دادم كه ، زحمتى نسبت به شما ندارم ، آمده‌ام كارهاى ادارهء امين السلطان را مرتب كنم . فرداى آن روز ميرزا نصر الله نطنزى آدم خودم را فرستادم رفت گمركخانه مشغول كار شد و ترتيب كار او را دادم . سه چهار روزى كه خودم بودم ، از اغلب ديدن كردم . مجلسى گفتم كه ، اگر به قدر سرموئى مأمورين من از حكومت‌هاى كاشان و اصفهان و شيراز شكايت نمايند ، بدون رعايت شأن آن‌ها و موقع سال ، فورا معزول خواهند شد . بعد از آن مجلس ، يك بار ديگر صاحب ديوان خواهش ملاقات كرد . جواب دادم ، براى وداع در صورتى كه خلوت باشد ، مىآيم . عصر در اتاقى كه به منزلهء اندرونى در ارك وكيلى داشت ، قرار ملاقات را گذاشت . در طى صحبت گفتم كه ، مىدانيد كه اگر من اقتدار دولت و قوهء خودم را نمىدانستم ، اين مأموريت را قبول نمىكردم . سال‌ها است عشق خانوادهء شما را به مباشرى گمرك ديده‌ام و مطلع هستم كه حتى از كمال حرص به اين كار ، تحمل ننگ مباشرى ميرزا قهرمان را برادرهاى شما با آن همه مكنت و ثروت كردند و به التماس و اصرار ، گمرك بنادر و شيراز را از او اجاره كردند . من وقت آمدن ، به پيشگاه ملوكانه و امين السلطان حالى كرده‌ام كه خانوادهء شما براى مباشرى گمرك بىاختياريد و همه قسم تخريب و اخلال در كار گمركات خاك فارس مىكنيد . ظل السلطان ابدا مايل گمرك نيست ، ولى چون تكليفش تقويت و حمايت كسانى است كه از جانب او مأمور خدمت شده‌اند ، اضطرارا تقويت از خانوادهء مرحوم حاجى قوام مىكند . من به يك شرط قبول اين مأموريت را مىكنم كه اگر از حضرات اخلالى در كار گمرك شد ، فورا اخلال‌كننده را احضار به دار الخلافه بفرمايند و به‌علاوه تا يك سال كه من كار اين گمرك‌ها را مرتب كنم و ميزان عمل آن‌ها را به‌دست بياورم ، هرگاه آن‌ها طالب اجاره شوند ، مرحمت نشود . بعد از يك سال ، هريك از روى مأخذ اين معاملهء من طالب شد ، واگذار فرمايند . و من اگر تمام اين گمركات را در مأخذ سابق به خودم مرحمت فرمايند ، نمىمانم و قبول نمىكنم . ولى مىخواهم براى اثبات خدمت و كفايت خودم ، اين كار را در تحت يك قاعدهء صحيح و يك فايدهء عمده بياورم . حالا با اين حالت ، جناب‌عالى و حاجى نصير الملك و قوام - الملك هرچه صلاح خود را مىدانيد ، معمول بداريد . من ابدا نه در شهر شيراز و نه در بنادر ، از شما تقويت و سرباز و توپ و مأمور لازم ندارم ؛ فقط ، از اخلال و تحريك خوددارى كنيد . صاحب ديوان قسم‌ها ياد كرد كه ، مىدانيد من خودم طالب اين عمل هيچ وقت نبوده‌ام و اين كار را شوم و مذموم مىدانم ، ولى برادرهايم بىاختيارند . با اين حالت ، آن‌ها را هم منع خواهم كرد و خودم و خانواده‌ام را با شما و امين السلطان طرف نمىكنم .