حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
101
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
ورود به بوشهر فرداى آن روز از شيراز به طرف بوشهر حركت كردم . در آن وقت اقبال الملك حاكم بود . وارد شدم و در عمارت حاجى محمد كه از بنى اعمام حاجى عبد النبى مشهور به عرب و ما بين شهر و چاه بهمنى است در خارج شهر ، منزل كردم . اقبال الملك ديدن كرد . تجار و علما هم ديدن آمدند و شيرينى براى تبريك منزل فرستادند . دو روز بعد ، اقبال الملك به ناهار و حمام دعوت به شهر كرد ؛ نرفتم . چند روزى توقف داشتم . چون مسبوق به حالت بنادر بودم ، مقدمتا ميرزا نصر الله را به عباسى و ميرزا پاشا را به لنگه فرستادم . كاغذى به حاجى محمد بن ناصر صدرآبادى نوشتم كه ، حكومت و گمرك عباسى محول به من است ؛ ميرزا نصر الله را به عنوان نيابت فرستادم در منزل تو باشد . ولى مسئوليت كلى و جزئى معاملات دولتى ، با تو خواهد بود . به شيخ يوسف حاكم لنگه هم نوشتم كه ، حكومت با من است ؛ ميرزا پاشا را فقط براى ضبط گمرك فرستادم در منزل حاجى محمد بن عباس باشد . ولى حكومت با خودت است و بايد در كار گمرك تقويت كنى و آن هندوهائى كه مشغول ثبت و ضبط گمرك بودهاند ، كماكان در كار خود باشند . آنها را روانه كردم و خودم براى كار گمرك بوشهر ماندم . عزل اقبال الملك و سفر حسين قلى خان به بنادر خليج فارس در اين بين ، صاحب ديوان با اقبال الملك بناى خصومت گذاشت و تلگرافا عزل او را از ظل السلطان خواهش كرد ؛ قبول شد . اصرارى داشتند كه اقبال الملك برود در شيراز حساب بدهد . اگرچه ظل السلطان قلبا مايل نبود ، ولى محض دلجوئى صاحب ديوان ، حكم تلگرافى به مضمون فوق داد . اقبال الملك اضطرارا كارهاى اجزاء و بنه و بازماندگان را به حاجى ابو القاسم راجع كرد و خودش بىمقدمه و مجرد با سه نوكر به كشتى نشست و به طرف محمره رفت . حاجى ابو القاسم در محل مراقب بود و نوكر او را بعد از چهار روز با كشتى به محمره فرستاد . اقبال الملك خيلى خوب حكومت كرده بود . كشتى كمپانى عجم موسوم به « كالور » ، عازم بمبئى بود . از حاجى ابو القاسم و حاجى على اكبر كه از تجار نمره اول بوشهر بودند و وكالت جهازات عجم را داشتند ، بليط براى مسافرت به بندرعباس و لنگه خواستم و براى خودم و چهارده نفر هم اجزاء بليط تهيه كردم . از آنجا سوار شدم به طرف لنگه و عباسى . ولى چون مسبوق به ولايت و حالت آنجاها بودم و برادرم هم در لنگه حكومت كرده بود ، اول رفتم بندر لنگه . در آنجا پياده شدم . حاجى محمد بن عباس آن روز مرا در خانهء خود دعوت كرد . شيخ يوسف هم عمارتى براى منزل معين كرده بود . فردا رفتم آنجا . شيخ را خواستم ، حكم و خلعت حكومت دادم و تمسك مالياتى را با جزئى تفاوت عمل به اسم امين السلطان گرفتم . گمرك را هم به توسط حاجى محمد بن عباس به شخص هندوئى كه موسوم به