حسينقلى خان شقاقى
55
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
بهرحال صد فرانك به مشهدى باقر سپرده شد تا بقيهء پول برسد ( مشهدى باقر لقب ميرزا محمد حسين نامى بود كه با مرحوم ميرزا عباس خان قوام الدوله خالهزاده بود و براى صنعت عينكسازى « 1 » انتخاب گشته بود و به تهران آمده دو سال بعد از ورود مرحوم گشت . چون خيلى پرقوت و پهلوان بود بدين اسم مىناميديم ) چنانكه به ميرزا احمد وعده داده شده بود چهار نفر هريك چماقى تهيه نموده اطراف تختخواب ميرزا احمد را گرفتند و از طرف ديگر براى آقا خان نام خويى كه ملقب به روباه بود و براى عمل آوردن كرم ابريشم ( نوغان ) انتخاب گشته بود و بعد به تبريز آمده در مدرسهء دار الفنون تبريز معلم فرانسه گشته و پس از چندى مرحوم شد ، كلاه بلندى از كاغذ تهيه گشت و آن كلاه را به انواع رنگهاى گيرنده رنگ كرده بر سرش نهاده و صورتش را با رنگهاى مختلف به صورت جن ساختيم و لباسش منحصر به يك ملافه رختخواب بود و به دستش يك چماق داده شد و در ساعت 3 بعد از نصف شب با دو نفر ديگر كه در لباس روباه بودند نفيركشان و اشتلمگويان ورود بر اتاق خواب دوازده نفرى شاگردان ايرانى نمودند . بيچاره ميرزا احمد از تخت خواب فروجسته در زير آن پنهان گشت . از چهار نفر مستحفظين دو نفر غش كردند و مشهدى باقر و حسين كرد ( اين اسم لقب نگارنده بود كه بواسطهء پهلوانى و ژيمناست بازى بدين لقب ناميده مىشد ) دست به چماقها با اجنه جنگيديم و آنها را شكست داده از اتاق خواب بيرون رانديم ، در را بستيم و ميرزا احمد را از زير تختخواب بيرون آورده دلدارى داده حسن خدمت به خرج داديم . اين بود كه فرداى آن روز يكصد فرانك ديگر از ميرزا احمد مأخوذ داشتيم . شب ديگر باز بازى شب پيش تجديد گشت . اينبار اجنه پنج نفر شدند ، باز با همان دبدبه در ساعت معين ورود نمودند . اينبار عثمان سرى به گوش ميرزا احمد نهاده اظهار داشت : « گروسى اگر سيصد فرانك ديگر را ندهى ما همه خود را به خواب خواهيم زد و اجنه هرچه مىخواهند با تو صورت خواهند داد . » بدبخت ميرزا احمد با هزاران نوحهسرايى صد فرانك ديگر از جگرش كند و ادا نمود . باز رفقا از جاى جستيم و اينبار بواسطهء فتح شب پيش كسى غش نكرد و اجنه را از اتاق خارج كرديم .
--> ( 1 ) - Opticien .