حسينقلى خان شقاقى

56

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

ميرزا احمد جانى گرفته فرداى آن‌روز به اسم بردن ساعت به بانك « منت پيتيه » رهنى از مدرسه خارج گشت و پس از مراجعت دويست فرانك تتمه را ادا نمود . كمپانى صاحب پانصد فرانك شديم . همان‌شب كه شب يكشنبه بود و آزاد بوديم از مدرسه به سيرك ( محوطهء وسيعى است كه در آنجا اسب‌بازى و بندبازيهاى مختلف نمايند ) رفتيم . پس از خروج سحرى را در مهمانخانهء مرغوبى خورديم و روح آميرزا احمد را شاد و تمام يك‌صد فرانك خرج شد و به تشكر اين نعمت قرار گذارديم كه امشب اجنه را اسير نماييم . و آميرزا احمد را از اين غصه برهانيم . شب كه شد آقاى سردار اجنه كلاه بلند مقوايى بر سر نهاد با قشون ملبس به لباس خود او ورود كردند . و رفقا از جاى جسته سردار را با دو نفر از همراهانش اسير كرديم و خود آميرزا احمد هم جانى گرفته مىجنگيد . و بعد از شكست اجنه چراغها را مخصوصا روشن نمودند . اسرا را يكان‌يكان به معرض عتاب آورديم . اول سردار اجنه را كه روباه بود پيش خوانديم و كلاه از سرش برداشته صورتش را باز نموده و آقا ميرزا احمد را صدا كرديم و به او نموديم و هم‌چنين عساكرش را كه يكى مجيد خان پسر حاجب الدوله برادر محقق و بعد ميرزا عيسى گروسى و بعد عباسقلى خان ( اعتماد نظام ) و ديگرى كه گويا ميرزا على اكبر خان نقاشباشى ( مزين الدوله ) ( تصوير شماره 6 ) بود . آنوقت به نصيحت آميرزا احمد شروع نموديم كه شخص نبايد به موهومات معتقد باشد البته منكر وجود جن نمىتوان گشت چرا كه خداوند تبارك و تعالى در قران مجيد خبر داده است . ليكن غلبه مخلوق از آتش خلق گشته و غير مرئى را بر مخلوق خاكى مسلط كردن از عدالت حضرت باريتعالى مستبعد است و نبايد معتقد گشت ! موهوماتى كه در ايران معمول است و مادرهاى اطفال را از وجود غول بيابانى و لولو مىترسانند و رعوب را از سن طفوليت داخل كلهء اطفال مىكنند بسيار بد است . هان اى پسر احمق بر وجود مخلوقى كه مرئى نيستند و در حق نوع بشر موذى هستند معتقد مباش و هم‌چنين به چيزهايى كه از قوهء متخيله راست نيايد باور نكن ، و به طلسمهايى كه مأخوذ آيات قرآنى نباشد و افسونها و كلمات بىربط و رمالى و جفارى علاقمند مباش .