حسينقلى خان شقاقى

54

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

اهريمن حلال كردم و مثل تو فرزند نمىخواهم . امضاء حكيم‌باشى گروس مقيم بيجار . » آميرزا احمد از شنيدن اين مضامين كاغذ پدر رنگش پريد شروع به گريستن نمود . ملتجى به ميرزا زين العابدين خان كاشانى ( شريف الدوله ) گرديد . به روى پاهاى او افتاد . رفقا گفتند ما هرگز از تو حمايت نمىكنيم چرا كه به ما دروغ گفتى . پول داشتى و حاشا كردى و به پدرت كاغذ نوشتى . بايد امشب ترا تسليم گماشتگان اعليحضرت اهريمن نماييم . كه به قصاص رعاياى خود ترا بكشند ! ميرزا زين العابدين خان از جاى برخاسته گفت عجب ميرزا احمد تو پررويى كه با چنين خيانت و دروغ ملتجى به من مىشوى . من هرگز از آدم دروغگو حمايت نخواهم كرد . ميرزا احمد بيچاره دست از جان كشيده دست به جيب برده يك بليت صد فرانكى از ميان كيف بيرون آورده با هزار عجز و لابه و قسمهاى غلاظ و شداد كه بيش از اين ندارم به او داد و گفت از من حمايت بكنيد و مرا به دست گماشتگان اجنه ندهيد . اول رفقا به نظر رضايت به يكديگر نگاه كردند كه ميرزا جهان ملقب به ابا بكر ( برادر مرحوم ميرزا طاهر - بصير الملك ) از جاى برخاسته با منتهاى عتاب و خطاب به ميرزا احمد گفت : « آنوقت كه ما مىخواستيم از تو حمايت بكنيم و داخل در مذاكره باعليحضرت اهريمن بشويم و اگر او قبول نكند ملتجى به اعليحضرت ساتان پادشاه انگليس گرديم ترا آدم ساده و صادق مىدانستيم . الحال با اين صفت دروغگويى هرگز به تو رحم نخواهيم كرد . مگر آنكه پانصد فرانك را تماما به ما به‌دهى كه مشغول عمليات شويم . آدم دروغگو در شريعت ما دشمن خداست و ما نمىتوانيم كمك به دشمن خدا بكنيم . » ميرزا احمد بيچاره بجز قبول مسئول چاره‌اى نديد و هم نمىخواست پولهاى خود را ارائه داده و آفتابى بكند . با چشم گريان و دل بريان تكليف‌هاى ميرزا جهان ( ابا بكر ) را قبول نمود و مهلت خواست كه در مدت 24 ساعت ، ساعت خود را در بانك استقراضى منت پيته « 1 » ( ترجمهء تحت اللفظى : كوه رحمت و دين‌دارى ) نامند ، رهن گذارده تتمه را به شما خواهم پرداخت . جمعى از حاضرين قبول و جمعى مخالف گشتند . بالاخره به اكثريت آرا قبول شد . قرار شد كه آن شب چهار نفر از رفقا با چوبهاى كلفت به دور تخت ميرزا احمد بخوابند و كشيك بكشند كه اگر اجنه به بالين او آمدند آنها دفاع نمايند !

--> ( 1 ) - Mont de Piete بانك كارگشائى