حسينقلى خان شقاقى
40
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
ناهار تمدد اعصاب مىفرمود و للهها به خانهء خود مىرفتند ، آقازاده و بنده به جلو پنجرهء اتاق آمده متّفق الكلام بدين عبارت متذكر گشتيم : اللّه ، محمد ، على . آقازاده چاقو به شكم خود فروبرد و بنده از بالاخانه به روى درخت نسترن پريده بناى فرياد گذاردم كه كمر و پايم شكست . آخوند متغير گشته مرا به زير انداخت و آقازاده كه چشمش به خون شكم افتاد از ترس غش كرد . نوكران گرد آمدند . صداها به گوش حضرت وزير در اندرون رسيد و بىمحابا به ديوانخانه « 1 » آمدند و حكيمباشى طلوزان را براى معالجه حاضر نمودند . شكم آقازاده را مرهم و كمر و پاهاى بنده را روغنمالى نمودند و پيچيدند . از آخوند و للهها مؤاخذهء شديد گرديد ، و هرسه را عذر خواستند و آخوند ديگرى كه تبريزى بود بر ما گماردند . سالى به راحتى گذشت . آخوند و للهها با ما مماشات مىنمودند . حضرت وزير خانهء مرحوم صاحب ديوان آشتيانى را كه واقع است ما بين دروازه شميران و پامنار ابتياع داشته و از خانههاى فيروز ميرزاى نصرت الدوله نقل مكان فرمودند ، و پدرم بواسطهء بعد مسافت مرا از رفتن به مكتب وزيرزاده منع نمود . ورود به مدرسهء دار الفنون پدرم نظر به دوستى كه با مرحوم ميرزا رضا قلى خان امير الشعراء پدر مرحوم عليقلى خان مخبر الدوله و نير الملك كه در آن اوان ناظم مدرسهء دار الفنون بودند داشت مرا در سن دوازده سالگى به مدرسهء دار الفنون سپرد و مشغول تحصيل مقدمات علم طب گشتم . و در سال هشت ماه را به دار الفنون و چهار ماه ييلاق را مجبورا به مكتب وزيرزاده مىرفتم . چون ايشان هم به خيال معلومات جديده افتاده بودند ، يحيى خان پسر ميرزا نبى خان قزوينى كه تازه از سفارت پطرزبوغ مراجعت نموده ( معتمد الملك مشير الدوله كه بعدا هيجده ماه وزير خارجه گشت و بعد از فرار ايوب خان افغان معزول گشت ) و آجودان وزارت خارجه گشته بود مأمور تدريس فرانسهء ما شدند .
--> ( 1 ) - ديوانخانه مقصود حياط بيرونى منزل و محل وزارتخانه بود .