ميرزا حسين خان
71
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
در تصرّف رعيّت و نصف در تصرّف ورثهء مزبور بود . مرحوم ديوان بيگى بر آن خيال افتاده كه باغات متّفرقهء بخرد و شروع كرد به اين كار . چون در جنگ اورامان و بعد پولى قرض كرده بود براى سيورسات و مخارج اردو و براى اين قصد پول معتدبهى لازم بود . قريهء تنگىبر و گازرخانى را شش دانگ و قريهء چرسانه را شش دانگ و قريهء سرنجيانه را سه دانگ فروخت و اوّل بدبختى ما شد ، زيرا فايده و عايده و اعتبار اين چند پارچه البتّه بىصدمه و سهلتر بود از اينكه پايكلان را قطعهقطعه بخرد . آخر الامر اين املاك از دست رفته و پايكلان هم بكلّى تمالك نشد و شروع كرد قطعه قطعه باغات و مزارع پايكلان را خريدن . شش ماه متجاوز در زحمت فوق العادهء اين كار بود كه سه دانگ [ 19 ب ] كمتر يا بيشتر آنجا را خريد ، و معتمد الدوله و مرحوم ملا احمد شيخ الاسلام قرار گذاشتند چون به حسب ظاهر بيشتر از نصف را مرحوم ديوان بيگى خريده ، ورثهء مزبوره هم پولى بگيرند و سهمى خود را به مرحوم پدرم واگذار نمايند ، ورثهء تمكين به اين قرارداد نكرد ، مرحوم ديوان بيگى به واسطهء مساعدت مرحومين معتمد الدوله و شيخ الاسلام شش دانگ پايكلان را به كلى تصرف كرد و اين مشاجرات يك سال طول كشيد . عروسى مصلحتى دو همشيره در سنهء 1288 كه سال قحطى معروف ايران است ، معتمد الدّوله طرح سلم و صلحى ريخت در بين ورثهء عبد اللّه بيگ و فتح اللّه بيگ وزير و مرحوم ديوان بيگى ، به اين معنى كه سلطان خانم دختر فتح اللّه بيگ را به مرحوم ديوان بيگى بدهند و مرحوم ديوان بيگى فاطمه خانم همشيرهء بزرگ را به مرحوم اسماعيل بيگ پسر فتح اللّه بيگ وزير و رعنا خانم همشيرهء كوچك را به محمّد بيگ پسر بزرگ عبد اللّه بيگ كه هر دو بنى عم اعيانى هستند بدهد و عمل پايكلان به قوم و خويشى بگذرد . مرحوم ديوان بيگى تهيّهء جهاز بسيار عالى كه در كردستان شهرت كرده بود براى همشيرهها ديد و هرچه نواقص داشت به توسّط ميرزا احمد خان منشىباشى سابق الذكر از همدان و طهران خواست ، تقريبا دو سه ماه مشغول تهيّهء اين دو عروسى بودند . هر دو همشيره را در يك روز ميان يك تخت روان گذاشته بردند .