ميرزا حسين خان
70
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
داشته باشد . اين مرواريدها در شبهايى كه چلّهء مرحومهء والده تمام نشده بود رسيد . مرحوم ديوان بيگى همان شب آن مرواريدها را با جواهرى كه والدهء مرحومه داشت غير از چند پارچه همه را داد بفروشند . بعد از اين مصيبت بزرگ براى خانوادهء ما ، مرحوم فريدون بيگ دائى كه پيشكار مرحوم ديوان بيگى بود و كارهاى او را اداره مىكرد ، منزلى براى همشيرهها و من و غلامعلى اخوى كوچكتر از من ترتيب دادند و ملك نسا نام كه دايهء همشيرهها و مرحوم ميرزا محمّد شريف اخوى بود او را به پرستارى ما معيّن كردند . اسباب نقد و جنس ما از هر قبيل در دو اطاق جنبين اطاق بزرگ نشيمن مرحوم ديوان بيگى و كليد آن دو اطاق هريك نزد يكى از همشيرهها و به اختيار آنها بود . مثل جواهر ، نقره آلات ، لباسهاى فاخر خز و ترمه و غيره و پارچههاى ندوخته ، در حقيقت اسباب متعلّق به صندوقخانه با آنها بود در تحت نظارت همان ملك نسا . [ 19 الف ] من هم روزها به مكتب مىرفتم ، وقتى مىگذراندم و مثل سابق كه مرحومهء والده زنده بود آب و رنگى نداشتم و دوازده سال از سن من گذشته بود . پايكلان « پايكلان » يكى از دهات محال ژاوهرود كردستان است و بالنّسبه قريهء معتبرى است . حاصل آنجا هم زراعت است هم سردرختى . بيشتر محصولش زردآلوست كه خشك مىكنند و به فروش مىرسد . مرحوم ديوان بيگى مسقط الّرأسش آنجاست ، يعنى زائيدهء آن قريه است . در آنجا يك نفر از زهاد مرحوم ملّا قاسم كه به زيور علم آراسته بوده و نسبت كرامات به او مىدهند از اهل پايكلان بوده . مرحومين فخر العلما و ديوان بيگى هر دو در خدمت او تلّمذ كرده و درس خواندهاند ، هنوز هم مقبرهء آن مرحوم زيارتگاه است . به واسطهء حبّ وطن مرحوم ديوان بيگى عشق و اصرار غريبى داشت كه آن قريه را تملك و تصرّف نمايد و بخرد . به واسطهء اينكه عمدهء آنجا ملك عبد اللّه بيگ و فتح اللّه بيگ وزير آنجا بوده و درين موقع در يد ورثهء آنها بود و آن ورثه مردمان لجوجى بودند و هرقدر مرحوم ديوان بيگى اصرار در خريد آنجا داشت آنها انكار داشتند و آخر الامر اسباب خرابى خانوادهء ما همين پايكلان شد . به شرحى كه مىنويسم تقريبا نصف آنجا قطعهقطعه