ميرزا حسين خان
66
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
بالاخانهء مشرف به رودخانه كه در جنب طويله و مهمانخانه بود براى واردين اطراف ، در آنجا منزل كرد و تهيّهء بسيار مفصّلى براى او هر روز مىديدند . يك هفته با جمعيّت و اتباعش در خانهء ما بود . [ خوبى ] سال 1286 اين سال 1286 از سالهاى بسيار خوب بود كه به خانوادهء ما به خوشى و خرّمى گذشت ، چه از حيث حكمرانى و حكومت ، چه از جهت املاك و مداخل و جواهر و عمارت و اسب و قاطر و نوكر و غيره و غيره كه منتهى درجهء خوشوقتى و عزّت را داشتيم . بعد از مدّتى فرهاد ميرزا مرحوم ديوان بيگى را فرستاد به اورامان به استمالت رعايا و بيگزادههاى آنجا . در جمعه دهم شهر ذيقعدهء اين سال به شهر مراجعت فرمودند و با چكمه پياده شده خدمت معتمد الدوله رفت ، جبّهء ترمه به او مرحمت شده بود . خلعت پوشيده آمده به خانه . درين روز وقت ظهر ميرزا عبد الوهاب خان اخوى متولّد شد و به روز ميمون تفأّل زديم . سال 1287 در سال 1287 به همين ترتيب در . . . در سال 1287 به همين ترتيب در اوج عزّت بوديم . مصطفى بيگ برادر حسن سلطان كه ذكرش گذشت در حبس بود ، پسران او رضا قلى بيگ و عباسقلى بيگ و دو پسر كوچكش محمّد طاهر بيگ و محمّد كريم بيگ و خاتون فرخى خواهرش و دو نفر از زنهاى او در موقعى كه مرحوم ديوان بيگى به اورامان رفته بود ، اين حضرات پناه آورده و از خاك عثمانى مراجعت كرده همراه مرحوم ديوان بيگى به شهر آمدند و در خانهء ما مهمان بودند . بعد از مدّتى مرحوم ديوان بيگى ضمانت كرد مصطفى بيگ را از حبس مرخّص كردند و در جنب خانهء ما خانه براى آنها كرايه كرده و از طرف دولت هفتصد تومان مواجب به اسم آنها برقرار شد كه در شهر سنندج اقامت كنند و ديگر به اورامان نروند . هميشه يا زنها [ 17 ب ] يا بچّههاى آنها در خانهء ما بودند و آن دو پسر كوچكش كه همسن من بودند آمدند در مكتبخانهء ما درس بخوانند و اسباب