ميرزا حسين خان

61

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

سال 1286 كشتن بهرام ميرزا من جمله بهرام ميرزا پسر عموى حسن سلطان قاتل حاجى شيخ عبد الكريم كه پيرمرد عالم مقدّس بود در سن صد سال در 29 صفر براى اصلاح به دزلى رفته بود . اين بهرام ميرزا رشادت و شجاعت خارق عادتى كرده بود ، يعنى قطعه سنگى را سنگر كرده تا باروط و سرب داشت [ 15 ب ] دعوا كرد . بعد تفنگ را انداخت و دست به خنجر ، حمله به اين اردو آورد . سربازها او را قطعه‌قطعه كرده ، هريك از اعضاى او را نزد حاجى سعد الدوله مىآوردند انعام مىداد . جز يك نفر سرباز آلت تناسلى او را آورده بود ، فحش شنيد . شيخ كدو جسورتر از بهرام ميرزا ، شيخ كدو كه يك نفر شيخ از مريدان نقشبندى بوده ، علمى در آن‌روز به دست گرفته و دو كدو بهم مىزد و چند كدو هم قطعه‌قطعه كرده به گردن هريك از تفنگچيان يك قطعه از آن آويزان كرده بود . محض حفظ خود شيخ كدو را در آن روز قطعه‌قطعه كردند . كشته شدن امين بيگ مختصر اينكه از دو سنگر و مأمنهاى آنها را گرفته بود و آنها در صحرا مانده بودند و رشادت و جلادت نمايانى كرده بودند . در پشت سنگر يك نفر سرباز سر بلند كرده بود كه تماشا كند گلولهء توپ به كجا خورده ، مرحوم امين بيگ دائى من به سرباز مزبور گفته بود سرت را بلند نكن گلوله مىخورى . اين حرف و نصيحت تمام نشده گلوله به پيشانى امين بيگ خورده كه فورا مرحوم شد . نعش او را محمّد زمان بيگ كه [ از ] نوكرهاى خوب و رشيد مرحوم ديوان بيگى بود به زير درخت بادامى در پشت توپها برده و خبر به مرحوم ديوان بيگى نداده بود مبادا خود را ببازد . يك نفر ياور فوج خمسه و يك نفر سلطان فوج ظفر كردستان و چندين سرباز كشته شدند .