ميرزا حسين خان

60

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

ايضا ، عسل اعلى فراوان به عمل مىآيد . اين محصولها را در دهات جلگه با گندم و جو و ذرّت مبادله مىكنند . زنهاى آنجا در نهايت جمال و سباحت منظر [ اند ] و مردها را از حيث خدمت خانه و آوردن علف از كوه براى دواب و هيزم براى سوخت و غيره راحت و به خيال خود مىگذارند . اين مختصرى است از وضع آنجا . جنگ مختصر برگرديم به سر مطلب ، هرگاه بيست نفر تفنگچى در دهنهء اين دربند حاضر باشد ده فوج سرباز نمىتواند از عهدهء آن بيست نفر بيايد . هرقدر آنها تفنگ بيندازند به آدم مىخورد ، هرقدر توپ و تفنگ از پايين بيندازند به سنگ مىخورد . چنانچه در اين دعوا تجربه شد و به همين جهت دو ماه كامل اردو در تپّهء شيخ سليمان معطّل بود . هر روز آنها آمدند به دستبرد و از طرف اردو اگر اقدامى در جنگ مىشد جز تلف نفوس سرباز و تفنگچى فايده‌اى نداشت . شب 28 ربيع الثانى دو هزار سوار و پياده كه به كشتن و كشته شدن آماده بودند به حكم حاجى سعد الدّوله و نمايندگى و دلالت مرحوم ديوان بيگى كه خودش جلو آنها افتاده بود ، در راه ويسه و مرس در شب تاريك در آن راه صعب المسلك چون بلاى نازل وارد و بر دزلى داخل شدند . به خيال كسى خطور نمىكرد كه در آن شب تاريك از آن راه باريك‌يك نفر بتواند عبور كند . از صداى شيپور حضرات از خواب غفلت بيدار شده ، چون اغلب تفنگچيها به حمايت اورامان لهون رفته بودند وقتى كه از تسخير دزلى خبر شدند به هيأت اجتماع به عزم قتال آمدند . نايرهء قتال در آن شب اشتعال يافت . حاجى سعد الدّوله غدغن كرد تا هوا روشن نشود يك نفر يك تفنگ خالى نكند به دو ملاحظه ؛ يكى اينكه چون شب است مبادا به همديگر نفهميده تفنگ خالى كنند ، ديگر به ملاحظهء اينكه سرب و باروط آنها تمام شود . مختصر جنگى كردند كه نظير آن كمتر ديده شده و شجاعت و رشادتى نمودند كه تاريخى است .