ميرزا حسين خان
44
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
عمارت نشيمنى خودمان فاصله مىداد و متّصل من در آنجا و ميان اسبها مىگشتم . وفات برادر مرحوم ديوان بيگى رفت به اين حكومت و از اين ايلات فايدهء كلّى برد . در غياب مرحوم ديوان بيگى ، محمّد على برادر كوچكتر من به مرض آبله در سن پنج سالگى از دنيا رفت ، و اين سال جز اين صدمه از هر جهت به ما خوش گذشت . تحفه خانم عيال مرحوم ميرزا عبّاسعلى را بىصدا براى ميرزا محمّد شفيع اخوى عقد بستند . والى به طرف اورامان رفت و بعد سفرى به طهران كرد . در اين موقع على اكبر خان شرف الملك را به نيابت خود برقرار كرد ، لكن اختيارات باز با ميرزا زكى بود . ختنهسوران ما مرحوم ديوان بيگى تهيّهء مجلس ختنهسوران بسيار مفصّلى براى من و آقا غلامعلى برادر كوچكتر از من ديد . يك هفته مقدمه داشت تا لباسهاى فاخر براى زنها و برادرهاى ديگر تمام كرد . يك شب و يك روز مطرب و مهمانى در نهايت تجليل و شكوه منعقد بود . على اكبر خان شرف الملك مرحوم و ساير علما و اعيان به رسم آنجا هركدام به من و آقا غلامعلى اشرفى و پول مىدادند كه حساب آنها را نمىتوانستيم نگهداريم . اين جشن در فصل بهار و اوايل سنهء 1284 واقع شد كه من به سن نه سالگى بودم . « چه خوش به ناز و نعمتم گذشت روزگارها » . [ 8 الف ] سال 1284 - درس نخواندن در شهر رجب اين سال هزار و دويست و هشتاد و چهار مرحوم ديوان بيگى در ميان ايلات بود . من هم روزها در نهايت تنبلى و بىاعتنايى مكتب مىرفتم ، ولى كارى از پيش نمىرفت . متّصل معلّم مرا چوب مىزد ، لكن فايده نداشت .