ميرزا حسين خان
43
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
سوغاتى چند روز مرحوم ديوان بيگى مشغول پذيرايى واردين بود و شبها سوغاتيهاى مفصّل از هر قبيل كه همراه آورده بود به همه قسمت مىكرد . مخصوصا براى من و اخوان ديگر لباس دوخته و كفش و قلمدان و كمربندهاى غريب و اسباببازيهاى عجيب آورده بود . حظّى داشتم و به همان حالت عزيزى و محبوبى بودم . تا شبى مرحوم ديوان بيگى از من پرسيد چه درس مىخوانى با آن تهيّهاى كه ما براى مكتب فرستادن تو ديديم . با نهايت شرمندگى عرض كردم الف ، با ، تا . فرمودند تصوّر مىكردم حالا يس را هم خواندهاى . اوّل تربيت و آخر عزيزى و محبوبى من شد . سال 1283 تنبيه پدرى يك شبى ديگر عبارتى لغو در جواب شوخى كه با من كرد گفتم . چنان زد توى دهن من كه خون جارى و مرحومه مادرم مضطرب شد . يك شبى ديگر دستخطى كه ناصر الدّين شاه براى مرحوم ديوان بيگى به خطّ خود صادر فرموده بودند من پاره كرده بودم . شروع شد به چوب و سيلى و ضربتهاى سخت . يك تمتّعى كه من از عمر خويش بردم : « همان جفاى پدر بود و سيلى استاد » ، رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً [ 7 ب ] طوايف زير نظر پدرم در سنهء 1283 به موجب توصيهء مرحوم مستوفى الممالك و دوستى مرحوم ميرزا زكى چنان كه ذكر شد نايب الحكومهء نافذ الحكم كردستان بود ، هفت طايفه از ايلات كردستان را به مرحوم ديوان بيگى دادند . اسامى طوايف مزبور از اين قرار است : شيخ اسماعيلى ، گرگهاى ، لالهاى ، غواره ، پرپيشه و غيره . مرحوم ديوان بيگى بايستى از نو تهيّهء لوازم سفر و مقتضيّات بلوك گردشى را ببيند . نوكرها مشغول خريد و جمعآورى اسلحه و اسب و زين و طبل و يدك و چادر و غيره شدند و از اين تهيّه من لذّت و حظّى وافر مىبردم . طويله و باربند بزرگ و مهمانخانه داشتيم كه با