ميرزا حسين خان

36

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

فساد و طغيان آنها و قشون‌كشى شود چندان متحمل نمىشدند . مردم هم جرأت نمىكردند تظلّمى بكنند يا دادخواهى بنمايند . حكومت عزيز خان سردار كل و نيابت نجفقلى خان در رمضان سنهء 1276 چون عزيز خان كرد مكرى سردار كل و حاكم آذربايجان و پيشكار وليعهد مظفر الدّين ميرزا بود ، حكومت كردستان را ضميمهء آذربايجان كرده به او داده بودند ، او هم نجفقلى خان را كه از بنى اعمام و از همان طايفهء بنى اردلان بود به حكومت آنجا مأمور كرد . اردلان اسم شهر سنندج كرسى كردستان است . طايفهء واليهاى آنجا را بنى اردلان مىگويند كه واليزاده‌هاى آنجا و طايفهء آنها به اين اسم موسوم‌اند . سال 1280 مجددا غلامشاه خان طولى نكشيد به واسطهء بىكفايتى ، نجفقلى خان را معزول [ كردند ] . ثانيا غلامشاه خان والى كردستان شد . خود سردار هم سفرى به كردستان آمد و مرحوم ديوان بيگى هم سفرى به تبريز رفت و طرف التفات سردار گشته ، احكامى صادر كرد كه فرامين و قباله‌جات املاك ما را پس بدهند . بعد عزيز خان سردار كلّ عساكر و سپهسالار شد و كردستان جزء اولاد مرحوم ميرزا يوسف مستوفى الممالك شد . علماى كردستان و مرحوم ديوان بيگى متعهّد و متّفق شده به قيد قسم و طلاق كه به طهران حركت كرده بر ضد والى دادخواهى كرده عزل او را مستدعى شوند ، و شبى را معين كردند كه تمام آنها هركس بر قول خود ثابت بيايند به خانهء ما و از آنجا به طهران حركت كنند . مسلّم است اگر والى مىفهميد يكى از آنها را زنده نمىگذاشت . فرار به سوى طهران معهذا در يكى از شبهاى قوس من از خواب بيدار شده و مرحومهء مغفوره والده‌ام