ميرزا حسين خان
32
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
به جان و مال و ملك آنها . جوهر استبداد چنانچه هر كارى كه فتحعلى شاه و ناصر الدّين شاه مىكردند آنها هم همانطور ، بلكه بالاتر با مردم رفتار مىكردند . چنانچه املاك موروث يا مكتسبى هركس را مىخواستند به ديگرى مىبخشيدند و حكم مىنوشتند آن شخص صاحب حكم تصرّفات مالكانه مىكرد در ملك آن بيچارهاى كه با زحمت ملكى خريده يا از پدر و جدّ به او مستقل شده بود . تا ناصر الدّين شاه در سنهء 1275 به كردستان آمده بود اين بدعت را غدغن كرد ، لكن باز بكلّى متروك نشده بود . مختصر اين ولّات كردستان جوهر استبداد و مروج ظلم بودند كه حدّ آن از نوشتن خارج است . بازى آس درين بين معتمد الدولهء جوانشير مرحوم شد و ميرزا آقا خان صدر اعظم معزول شد و ايّام كامرانى و حكمرانى والى شد . مرحوم ديوان بيگى هم به واسطهء جمعيّت و غرور و كثرت مالى كه داشت ابدا منتظر نبود و تصوّر نمىكرد والى بتواند صدمهاى به او برساند [ 3 الف ] . تا شبى به عنوان التفات و مهمانى ، والى مرحوم ديوان بيگى و اخوى بزرگتر از همهء ما ميرزا عبّاسعلى را كه از مادر ما نبود دعوت كرده بود به اين مضمون كه امشب بياييد پول همراه بياوريد بازى آس بكنيم . معلوم است اين درآمد عنوان مهر است نه كين . ايشان هم در نهايت خاطرجمعى رفته و با كمال ملاطفت پذيرفته شده و مشغول بازى بودند . خدعهء شرف الملك درين بين على اكبر خان كه بعد شرف الملك شد و از حيث ملك و مال و غيره ترقيّات فوق العاده كرد و آنوقت از پيشخدمتهاى محرم و بنى عمّ والى بود ، از ميان حياط صدا زده بود ديوان بيگى بيا قدرى باهم صحبت كنيم . آن مرحوم هم بلند شده ، والى هم قدرى ممانعت كرده بود كه حالا بنشين بازى كنيم . على اكبر خان