ميرزا حسين خان
31
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
ديوانخانه و ديوان بيگى در سنهء 1275 كه تقريبا يك سال قبل از تولّد و عمر من است ، ناصر الدّين شاه تشكيل ديوانخانهء عدليّه به رياست عباسقلى خان معتمد الدولهء جوانشير كرده و براى ولايات مقرّر شده بود ديوان بيگيها معيّن شود . مرحوم ابوى درين موقع « نايب الوزاره » بود ، يعنى مشهور به اين لقب و ترجمهء اين لفظ حاليّه يعنى معاون وزير ماليّه ، و اختيار تام ماليات كردستان با مرحوم پدرم بود و ثروت و ملك و مكتبى فراوان داشت و چندين پارچه املاك معتبر خريده بود . محض اينكه خارجى براى رياست ديوانخانه به كردستان نيايد ، مرحوم نايب الوزاره پدر مرا فرستادند به طهران ، به تصويب واليه دختر فتحعلى شاه كه مادر غلامشاه خان والى و در كردستان بود و معنى حكومت را داشت . عباسقلى خان او را به حضور شاه معرفى كرد و به منصب و لقب ديوان بيگى منصوب و برقرارش كردند ، و به واسطهء تسلّط و اقتدارى كه ناصر الدّين شاه به عباسقلى خان داده بود و او مىخواست ادارهء خود را محكم نمايد ، مرحوم ديوان بيگى را دستور العمل داده بود چندان اطاعتى به والى كردستان [ 2 ب ] نداشته باشد و احكامى كه صادر مىكرد ناصر الدين شاه به خط خودش روى آن احكام دستخط مىكرد « ملاحظه شد » ، چنانچه از آن احكام الآن در ميان كاغذجات من موجود است . اختلاف ميان والى و ديوان بيگى خلاصه در سفرى كه ناصر الدّين شاه به سمت قم و غيره تشريففرما بود و در مسيله حاجى مبارك خواجه را به جرم اينكه با قمه به صورت يحيى خان معتمد الملك زده بود ، در شب حكم شد سر او را بريدند . درين سفر فرمان و خلعت ديوان بيگى كردستان به مرحوم پدرم دادند و به كردستان برگشت . به واسطهء صدور آن احكام سابقة الّذكر والى باطنا عداوت و بغضى براى مرحوم ديوان بيگى ذخيره كرده بود ، لكن به واسطهء معتمد الدوله جرأت بروز و ظهور آن را نداشت و از آن احكام كه متصل صادر مىشد ، اسباب اختلال حكومت والى مىشد كه كردستان را ملك موروثى خود و كردستانى را زر خريد و بردهء خود مىدانستند ، و مسلّط بودند