ميرزا حسين خان
27
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
بسم اللّه الرحمن الرحيم سال 6 / 1275 روزگار واليگرى غلامشاه اردلان هو القادر فوق عباده به تاريخ يوم سهشنبه 15 ربيع الثانى سنهء 1328 كه به قرينهء قوى سه نفر از اطبّا ، اين مرض مزمن ده ماههء من علاجناپذير است و صريح ديروز به من گفتند هرگاه اين تابستان به ييلاق نروى تلف خواهى شد . به اين خيال افتادم كه شرح زندگانى پرمشقّت خود را به اختصار محض تبصرهء اعقاب و اولاد خود بنويسم و از خداوند توفيق سلامت و سعادت مىطلبم ، انه خير صابرين . اوّلا صدمات و زحماتى كه روزگار براى من ذخيره كرده بود هرگاه جزئيات آن را بنويسم از عهده نمىآيم و چندان لازم نيست . همين قدرى مىنويسم به زحمات و صدماتى گرفتار بودهام كه اگر يكى از آنها را روى كوه البرز بگذارند آب مىشود و البتّه تحمّل آن را ندارد . لكن در مقابل ، خداوند متعال جلّت عظمته صبرى به من كرامت فرمود كه ابدا از اين صدمات متزلزم نكرد و هيچ وقت به فضل اللّه تعالى از جادهء صبر و شكر منحرف نشده ، در هيچ موقع خود را نباخته و از كار باز نداشتم و هميشه توكّل و توسّلم به خداى خالق خود جلّ شأنه بود . در شدايد استغاثه مىكردم و به قدر رفع آن حادثه كه مرا متألّم مىداشت فرج فورى عنايت مىفرمود ، سبحان من عظّمة كبريائه و عمّ آلاثه و نعمائه و حمدا له عدد ما فى علمه . وفات پدر سخت و صعبترين روزهاى زندگانى من صبح جمعه دهم شهر رمضان المبارك سنهء هزار و سيصد و يك ( 1301 ) بود ، در فصل تابستان كه در اين موقع سى و هشت ساعت بود نخوابيده و با حال روزهدارى مواظب و مراقب پرستارى و خدمت مرحوم مغفور مبرور ميرزا رضا على ديوانبيگى پدر خجسته سير نامورم