تاج السلطنه
مقدمه 9
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
حاضر مؤثر افتاده ؛ همين تأثير مسبب تمايز و تفاوت آنست از ساير آثار مشابه . تأثير مطالعهى ادبيات و خاصه رمانهاى فرنگى ، چه به زبان اصلى و چه باز گردان فارسى آن ، در شيوهى نگارش خاطرات عيان است . چندانكه ، اين اثر را از صورت معمول و مرسوم روزنامه گونهى خود خارج ، و به تحرير رمانى تاريخى قرين گردانيده است . كوشش تاج السلطنه در تصويرسازى و توصيف مناظر و مرايا به عنوان تمهيدى بر ذكر حوادث ، كنكاش در حالات روحى و خصوصيات اخلاقى و رفتارى ، نيز وصف صورت و ظاهر شخصيتهاى مذكور در اثر ، همچنين بافتمان دستورى پارهاى از جملات گواه همين تأثير و موجب همان تمايز است . به جهت توضيح بيشتر موارد فوق الذكر ، با توجه به حوصلهى اين مقال ، تنها به ذكر دو نمونه از هريك بسنده خواهد شد : الف - تصويرسازى و توصيف مناظر و مرايا : « در شب پنجشنبه ، سلخ ربيع الاول 1332 ، 7 دلو ؛ يك عصرى كه هوا ابر و تيره و مانند افكار و خيالات خودم محزون و غمديده بود ، در اتاق نيمه روشنى نشسته و مشغول به نقاشى بودم . برف به شدت مىباريد و هيچ صدايى جز وزش باد مسموع نمىشد . صمت و سكوت غمناكى سراپاى وجودم را احاطه نموده ، و بر او افزوده نمود روشنايى قرمز رنگ ملايمى كه از بخارى ساطع و لامع بود . » يا اينكه : « ما دو نفر جوان كه تقريبا من بچه و او جوان حساب مىشد ، در اين سكوت مطلق شب ، با يك قدمهاى ثابت و خفيفى در روى ريگها حركت كرده . ماه كه با يك جلوهى غريبى مشغول نورفشانى بود ، تماشا كرده ، به فكر مخصوص خود مشغول بوديم . سكوت و خاموشى درين خيابان سراسر را گرفته ؛ فضا به اندازه [ اى ] خالى از صدا بود كه رقيقترين حركت و دقيقترين آهنگ را مىداد انعكاس . باز سكوتى كه حكمفرما بود ، چنان مىنمود كه كاينات به خواب رفته و سر به بالين برادر مرگ نهادهاند . تاريكى شب هم با اين سكوت همدست شده و به موجبات انديشه و هراس مىافزود . گوش به هرسو كه توصيه مىنمود ، از اهتزاز پردههاى سامعه مأيوس باز مىگشت . فقط جنبش شاخسار درختان كه از وزش ملايم نسيم شب است ، انعكاس مىداد و گاهگاهى رشتهى سكون را از هم مىگسلانيد . نظارهكننده را مايهى تسلى ، تنها يك منظره بود : فروغ ستارگان را كه بهطور غيرمنظمى در گنبد واژگون چرخ نيلگون پراكنده ، و روشنايى ملايم ماه كه از شكاف برگهاى درختها به زمين افتاده و يك حال ترس و وحشتى احداث مىنمود . انبوهى اشجار بر تيرگى دهشتناك اينرو افزوده ، و تاريكى ملالتآور اين سايهها را دو برابر مىنمود » ب - كنكاش در حالات و صفات و خصوصيات شخصيتها : « عمارت . . . خوابگاه . . . مخصوص پدرم بود . و اين عمارت سپرده شده بود به آغانورى خان خواجه ، كه در واقع اعتماد الحرم بود . . . در اينجا ، لازم است شرحى از اين خواجه به شما بنويسم . سن او تقريبا