تاج السلطنه

30

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

ديگر . و جز تملق و چاپلوسى چيز ديگرى نبود . و به كلى آن قوه‌ى حساسيه و انتقامى مرا آلوده و توأم « 13 » با يك خودپسندى كرده بودند . مثل اينكه : تمام سلاطين و بزرگان و حكام و اشخاص بزرگ قتل مىكنند ، غارت مىكنند ، زجر مىكنند ، حبس مىكنند ، ظلم مىكنند ، فساد مىكنند . نه اينكه نفهميده است ؛ نه ! نه ! خوب مىفهمند ، ليكن عادت كرده‌اند . مربى حقيقى را كه علم و انسانيت باشد ، مثل من بيچاره نداشته‌اند . و از همين جهت ، اغلب مقتول و معزول گشته ، تاريخ را از يادگارهاى وحشيگرى و خونريزى و طبيعت خود را آراسته‌اند و يك اسم خيلى مكروهى از خود باقى و برقرار گذاشته‌اند . همين‌طور كه من از دست دادم تمام سعادت و آن چيزهايى كه طبيعت فوق‌اش را براى من مهيا كرده بود . و قبول كنيد مقتول يا معزول از زندگانى مىشدم ، بر من گواراتر بود . من نمىتوانم خود را بدبخت بگويم ؛ زيرا كه بخت يك مخلوق خيالى است كه زاده‌ى طبع خيال‌پرور است ؛ مثل شيشه‌هايى كه اطفال از كف صابون مىسازند و در يك لحظه حباب مىشود . ليكن ، مىتوانم بگويم : خوب تربيت نشده بودم . و چون قابل [ 29 ] تربيت بودم ، اينست كه امروز منتقل شده و خود را زار و زبون مىبينم . و به اين واسطه ، يك عمر غمناكى را شروع و همين‌طور غمناك به آخر خواهم رسانيد . آرى ! حزن و اندوه يك قسمتى از زندگانى است . بنى نوع انسان هميشه در طوفان‌هاى عظيم پيش آمده گرفتار است ؛ و زندگانى دلخواهى نيست ، بلكه تحمل است . خوش يا ناخوش اين عمر در گذر است ، و بايد تحمل هر رنجى را كرد در زمان خويش . انسان نبايد غره بشود و تكبر [ و ] نخوت پيشه نمايد . همين‌طور در حال بدبختى هم نبايد بگذارد كسى ناله‌ى او را بشنود . روزها و شب‌ها مىگذشت ، و تمام اهل سراى در عيش و عشرت و خوشى بودند . ليكن ، من هميشه محزون و غمناك و يك چيز خارجى مرا تهديد مىكرد . يك سال به همين منوال گذشت ، و اتفاق تازه‌اى نبود كه من به شما مىنويسم . روزگار به يك « پروگرام » مىگذشت . پس از انقضاى اين سال ، امينه اقدس كه يكى دو سال بود از دو چشم كور شده بود ، فوت كرد . تمام اثاثيه [ و ] دارايى او را كه مبلغ گزافى بود ، به خواهر من دادند « 14 » . و در همان سال ، مشغول تهيه‌ى عروسى شدند . و در همين بين‌ها ، من محاصره شده بودم از يك نگاه‌هاى عجيب و آه‌هاى غير آشنايى از طرف اين پسرك كه كم‌كم مىرفت جوانى بشود . مكالمه با اين پسر براى ما اكيدا از طرف مادر ما منع و غدغن بود . ولى ، چون ناچار مىبايست هر روز عصر را به حضور رفته و تا ساعت شش و هفت در حضور باشيم ، براى نگاه ممانعتى نبود .

--> ( 13 ) - اصل : توعم . ( 14 ) - امينه اقدس يا امين اقدس در ذيحجه 1311 فوت كرد . در واقع جواهرات و پول وى ضبط خزانه شد و برادرزاده او مليجك ، عزيز السلطان داماد شاه وارث او بود .