تاج السلطنه

22

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

كه شامل سعادت و ضامن حسن اتصال است ، از كجاست ؟ بىشبهه ، از علم است . قدرت ، ثروت ، افكار عاليه ، اخلاق حميده ، ترقيات گوناگون ، همه‌ى اين‌ها از نتايج علم است . و ما به اين نسبت ، مىتوانيم ترقى را مترادف علم فرض كنيم . اما ، افسوس و باز هزار افسوس كه در آن تاريخ ، باب علم به روى نسوان از هر جهت بسته و ابدا راهنما و معلمى از براى خود موجود نمىديدند . و به همين واسطه ، تحصيل من خيلى كم و بالاخره هيچ بود ؛ و اين حرمان ابدى با من انيس و جليس . در هنگامى كه « بيزمارك » از پاريس برمىگشت ، مىگفت : آنهمه فتوحات نمايان را با خود مىبرد . در يكى از مجالس به حاضرين گفت : ما با معلم مدرسه به فرانسه غلبه كرديم . دانشمندى بر اين سخن اعتراض كرده و مىگويد ، تأثير استاد و آموزگار در تربيت اطفال و تقويت صفات آنان محقق است ؛ اما ، بيزمارك يك قوه‌ى معنوى را فراموش كرده و متذكر نشده ، كه آن تأثير مادر است . بچه در صورتى از معلم بهره مىبرد ، كه تربيت خانوادگى او درست باشد . طفلى كه اخلاق و عادات وى روى به فساد گذاشت ، اطوار و حركات ناشايست كرد و در لوح [ 23 ] خاطرش نقش بست ، وقتى كه به معلم سپرده شد ، به او چه مىتواند بكند ؟ همين‌طور من در اينجا معلم خود را بى خود تكذيب مىنمايم . فرضا : افلاطون و ارسطو را به جاى معلم گيلانى من مىآوردند . با آن اخلاق بد و خودسردى و عدم اعتناى من ، چه مىتوانست كرد ؟ و البته اگر مىخواست به درشتى و ضخامت و ترس مرا مطيع نمايد ، دده جان راضى نشده ، معلم را منع مىكرد . يك سال بدين منوال درس خوانده ، سن من به هشت سالگى رسيد . اغلب را مىشنيدم كه دده جان ، عمه جان ، ننه جان از عروسى من صحبت مىكنند و خيلى زود مايل هستند كه مرا به شوهر داده ، خلعت‌ها بگيرند ، شيرينىها بخورند . و من هم بىاندازه خوشوقت مىشدم كه داراى يك آزادى كامل و يك خانه‌ى عليحده باشم . اغلب ، از عوض قصه و حكايت ، صحبت عروسى بود و دستور العمل زندگانى آتيه . و من هم با يك دقتى گوش كرده ، خوب در مخيله‌ى خود ثبت و ضبط مىنمودم . مثلا ، از جمله : به قدرى شوهر آتيه‌ى مرا در نظرم پست كرده بودند و مرا نسبت به او غالب و قاهر ، كه اغلب در عالم خيال ، خيال شكنجه‌ها و عذاب‌ها [ و ] تحكم‌هاى گوناگون براى آن بيچاره فكر كرده ؛ اين را يك نوع بازى و اسباب تفريح براى خود مىدانستم . تا اينكه ، بدبختانه آمد به سرم از آنچه مىترسيدم . در سال گذشته ، مادر من داراى يك پسر شده بود « 7 » . اين پسر ، خيلى لطيف ، خوشگل ، [ با ] موهاى مجعد سياه و خيلى طرف مهر و محبت مادرم بود . از آنجايى كه من خيلى بد اخلاق نسبت به مادرم بودم و اغلب را با دده جان مهر مىورزيدم ، چندان مطبوع طبع مادر عزيز نشده ؛ و ديگر اينكه به واسطه‌ى پيش‌بينىهاى عجيب

--> ( 7 ) - توران السلطنه ، مادر تاج السلطنه داراى دو فرزند ، يك دختر ، و يك پسر عضد السلطنه شد . ر . ك . يادداشتها ص 180