تاج السلطنه

21

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

بشود يا بميرد و من چند روزى آزاد بوده ، بازى شيطنت بنمايم . از قضا ، اين معلم هم جوان و خوش بنيه بود ، هيچ وقت ناخوش نمىشد . تا اينكه يك روز جمعه ، به غلام بچه‌هاى همبازىهاى خود گفتم : اگر شما كارى بكنيد كه معلم ما چند روزى بسترى و ناخوش بشود ، من به شما از اسباب‌بازىهاى خود يك قسمت عمده خواهم داد . اين‌ها هم قبول و قرار دادند كه تدبيرى كرده ، او را اذيت كنند . از قضا ، در شنبه كه ما به مكتب‌خانه رفتيم ، يكى از غلام بچه‌ها كه عباس خان نام بود باروت زيادى گرفته ، در زير معلم تا درب اتاق فتيله گذاشته ؛ وقتى كه خواستيم براى ناهار مرخص بشويم ، سر فتيله را آتش مىزند . معلم بيچاره از همه جا بىاطلاع ، دوباره روى تشك خود مىنشيند كه ناگاه باروت آتش گرفته ، تمام لباس و از كمر به بعد معلم بيچاره مىسوزد . عصر را تعطيل و ما تقريبا يك هفته از درس خواندن آزاد بوديم . ولى ، بعد فهميدند كه اين كار را به امر من كرده‌اند . تقريبا چهار چوب كف دست من زدند ، و به واسطه‌ى همان چوب‌ها ديگر مرتكب بىاحترامى نسبت به معلم خود نشدم . و چون تا آن زمان كتك نخورده بودم ، به واسطه‌ى آن چوب‌ها ، تقريبا يك هفته ناخوش و بسترى بودم . تمام روزهاى تعطيل را من با كمال بىاعتنايى مشغول بازى بودم ، و ابدا خود را حاضر نمىكردم براى ياد گرفتن آنچه را كه معلم مىگويد . يك سال به همين منوال گذشت . و تمام ترتيب تحصيل من از همين قرار بود . و اگر به نظر انصاف بنگريم ، معلم هم زيادتر از اينكه مىآموخت بلد نبود ؛ مقصودش امر معاش و گذران بود . آه و افسوس كه من بيچاره ، از نداشتن يك معلم خوب بافهمى از ترقيات دوره‌ى زندگانى محروم ؛ و امروز خوب مىبينم كه شخص بيسواد از جماد پست‌تر است . « آدمى را علم بايد در وجود * ورنه جان در كالبد دارد جماد » پيش رفتن ، يعنى : نزديك شدن به حقيقت و نيكبختى . همان‌طور كه آگاهى يافتن به تمام حقايق اشياء از استعداد بشريت خارج است ، به دست آوردن نيكبختى كامل نيز به اندازه‌اى دشوار است كه انسان غالبا وجود آن را انكار مىنمايد . اما ، با همه‌ى اين‌ها ، انسان مىتواند تا يك درجه به فهميدن حقيقت و به دست [ 22 ] آوردن سعادت نايل بشود . قانون خلقت ما را از درك معانى بس چيزها محروم نموده . ما هم به اين محروميت اضطرارى ، يك محروميت اجبارى علاوه نموده‌ايم . چيزى را كه مىتوانيم بفهميم ، نمىفهميم . آن مقدار راحت و سعادتى را كه ممكن است مالك بشويم ، از دست مىدهيم . براى چه ؟ براى نداشتن راهنمايى كه آن را علم نام نهاده‌اند . انسان با اين تنه‌ى ضعيف ، نه تنها حيوانات درنده‌ى قوى هيكل را زبون پنجه‌ى قهر و غلبه مىدارد ؛ بلكه ، به طبيعت غالب آمده ، خشكى به دريا ، دريا را به خشكى تبديل نموده . از روى امواج خروشان بحار محيطه ، از تونل‌هاى سهمگين كوه‌هاى بلند مىگذرد . عرض و طول كره‌ى زمين به اين عظمت را با قوه‌ى قادره‌ى برق و بخار مى - پيمايد . ماهيت مواد سطح خاك ، جسامت و حركت ستارگان افلاك را مىفهمد . بدايع اسرار آفرينش را درك كرده ؛ وسايط تنعم نوع خود را مهيا مىنمايد . اين قوت فوق العاده