تاج السلطنه

14

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

آغانورى خان خواجه ، كه در واقع معاون اعتماد الحرم بود . و همين‌طور تمام كليدهاى عمارت سلطنتى و درب‌هاى حرم ، از اندرون و بيرون ، سپرده به اين خواجه بود . در اينجا ، لازم است شرحى از اين خواجه به شما بنويسم . سن او تقريبا چهل . چهره زردرنگ ، خيلى كريه و بدصورت . با صوتى ناهنجار ؛ مخصوصا در مواقعى كه به اصطلاح : « قرق » مىكرد ، صداى او را از مسافت [ 12 ] خيلى زيادى مىشد استماع نمود . هميشه ، شال سفيدى به روى لباس آبىرنگ چرك كثيفش بسته ، و دسته كليد خيلى بزرگى را به او آويزان نموده ؛ چوبدست بسيار ضخيمى هم در دست داشت . و خيلى سفاك بىباك ، و با عموم به يك رسميت فوق العاده رفتار مىنمود . و مخصوصا درب اندرون به اين خواجه سپرده شده بود ، و با كمال دقت ، مواظب عابرين بود ؛ و هركس به حرمسراى داخل مىشد يا خارج مىگشت ، به اجازه‌ى او بود . حتى ، خانم‌ها پس از تحصيل مرخصى از اعليحضرت سلطان ، بايد از آغانورى خان هم اجازه گرفته ؛ اگر صلاح نمىديد ، مرخص نمىنمود . تقريبا سى چهل خواجه‌اى كه در حرمسراى مستخدم بودند ، تمام از طرف اعتماد الحرم به او سپرده شده بود . و خيلى جدى و سور در تكاليف خود بود و خيلى بيش از رئيس خود سختگير و مواظب بود . و تمام خانم‌ها به او سپرده شده بود . سواد فارسى نداشت ؛ ليكن ، فقط قرآن را توانسته بود ياد بگيرد كه به صوت بلند در مواقع بيكارى تلاوت نمايد . از نهاد او چيزى درست نمىدانم ؛ ليكن ، مىدانم كه دهاتى بوده است . ليكن در طفوليت ، او را به حرمسراى مىآورند و در زير دست پدرم تربيت شده و در سراى سلطنتى نشو و نما مىكند ؛ و آن جوهر استبداد و سختگيرى را از طفوليت ملكه‌ى خود مىسازد . و همين استبداد و اخلاق جدى او ، او را به مراتب عاليه رسانيده ، فرمانفرما مىسازد . مثلا : اگر كسى در حال نزع بود و طبيب لازم مىشد ، اگر برحسب اتفاق آغانورى حمام بود ، آن مريض بايد بميرد بدون طبيب ؛ و امكان نداشت مردى داخل حرمسرا شود جز به همراهى او . بارى ، اين بود كليددار و نايب مناب كل در حرمسراى و عمارات . عمارات اطراف ، تقسيم شده بود در ميان تمام خانم‌ها كه منسوب به سلطان بودند . و بعضى حياطهاى داخل خارج هم داشت كه در آن‌ها هم منزل دارند . تقريبا ، اعليحضرت پدر تاجدار من هشتاد زن و كنيز داشت . هركدام ده الى بيست كلفت و مستخدم داشته ؛ عده‌ى زن‌هاى حرمسراى به پانصد نفر ، بلكه ششصد مىرسيد . و همه روزه هم ، يا خانم‌ها يا كلفت‌ها [ و ] خدمه‌ها از اقوام و عشاير خود جماعتى را مى - پذيرفتند ؛ و هرروز ، بالاستمرار در حرمسراى تقريبا هشت‌صد نهصد نفر زن موجود بود . و تمام اين خانم‌ها منازل و حقوق و اتباع ، از كلفت [ و ] نوكر [ و ] تمام لوازم زندگانى در بيرون اندرون جداجدا داشته ؛ و خيلى كمتر ديده مىشد دو خانم باهم يك منزل داشته باشند . مگر ، زن‌هاى تازه كه از دهات و اطراف اختيار مىكردند ، به دست خانم‌ها [ 13 ] مىسپردند كه يك قدرى آداب و رسوم را بفهمند ؛ بعد منزل جداگانه به ايشان مىدادند .